وقتی نفت آمد و رفت(مصاحبه بامحمد مراد یوسفی نژاد)شهردار منطقه ۱ تهران بزرگ

۵۳سال پیش، در روزهائی که پاییز بالهایش را بر مسجدسلیمان گسترانیده بود دست در دست دختری که هرگز نامی برایش انتخاب نشد در دنیایی به وسعت ۲۰ فوت پا به عرصه هستی گذاشتم و ظاهراً من بیش از همراهم به این جهان علاقمند بودم و او عاقل تر از منچون من در دام زمین ماندم و او پرید.
س ـ از محل تولد بگویید:
در بازار چشمه علی، مقابل باشگاهی که نامش کاوه بود متولد شدم و تا ۵ سالگی در همان محل بودیم بعد به ریل وی و کولرشاب و نهایتاً نفتون،س:عنوان یکی از سروده هایت بیست فوتیهاست، از آن بگویید:بیست فوتیها از اولین منازل کارگری در مسجدسلیمان بودند، فضایی کوچک اما دنیایی بزرگ که همواره خاطره اش در ذهن زنده و پررنگ بوده است، بیست فوتی همان گونه که نامش پیداست، کلاً بیست فوت بود یعنی دو اتاق ۱۰ فوتی، مجموعاً ۱۲ متر مربع. این مدل که کوچکترین تایپ در تایپهای ساخته شده در مسجدسلیمان بود، هیچگونه فضای خدماتی مانند آشپزخانه و سرویس بهداشتی نداشت، کلیه سرویسها عمومی بود، بخار (آشپزخانه) عمومی، توالت عمومی و شیر آب (بمبو) عمومی، و همین امر باعث شده بود، علیرغم اختلافاتی که گاهی بین ساکنین پیش می آمد، ولی همواره هنگام آشپزی در کنار یکدیگر باشند، از صبح هر کسی قابلمة خود را در گوشه ای از سنگ اجاق میگذاشت و بکارهای دیگر مشغول میشد، خانمها در پخت و پز با توجه به آشپزخانه اشتراکی به همدیگر کمک میکردند، به همدیگر مواد غذایی قرض میدادند در کیفیت طبخ به هم مشاوره می دادند و … و جالب این بود که همه از نوع غذای یکدیگر با خبر بودند و همین تعاملات یکی از دلایل همبستگی و حشر و نشر بیشتر اهالی با همدیگر بود.



