آبان
۳۰

وقتی نفت آمد و رفت(مصاحبه بامحمد مراد یوسفی نژاد)شهردار منطقه ۱ تهران بزرگ

  ۵۳سال پیش، در روزهائی که پاییز بالهایش را بر مسجدسلیمان  گسترانیده بود دست در دست دختری که هرگز نامی برایش انتخاب نشد در دنیایی به وسعت ۲۰ فوت پا به عرصه هستی گذاشتم و ظاهراً من بیش از همراهم به این جهان علاقمند بودم و او عاقل تر از منچون من در دام زمین ماندم و او پرید.

س ـ از محل تولد بگویید:

 در بازار چشمه علی، مقابل باشگاهی که نامش کاوه بود متولد شدم و تا ۵ سالگی در همان محل بودیم بعد به ریل وی و کولرشاب و نهایتاً نفتون،س:عنوان یکی از سروده هایت بیست فوتیهاست، از آن بگویید:بیست فوتیها از اولین منازل کارگری در مسجدسلیمان بودند، فضایی کوچک اما دنیایی بزرگ که همواره خاطره اش در ذهن زنده و پررنگ بوده است، بیست فوتی همان گونه که نامش پیداست، کلاً بیست فوت بود یعنی دو اتاق ۱۰ فوتی، مجموعاً ۱۲ متر مربع. این مدل که کوچکترین تایپ در تایپهای ساخته شده در مسجدسلیمان بود، هیچگونه فضای خدماتی مانند آشپزخانه و سرویس بهداشتی نداشت، کلیه سرویسها عمومی بود، بخار (آشپزخانه) عمومی، توالت عمومی و شیر آب (بمبو) عمومی، و همین امر باعث شده بود، علیرغم اختلافاتی که گاهی بین ساکنین پیش می آمد، ولی همواره هنگام آشپزی در کنار یکدیگر باشند، از صبح هر کسی قابلمة خود را در گوشه ای از سنگ اجاق میگذاشت و بکارهای دیگر مشغول میشد، خانمها در پخت و پز با توجه به آشپزخانه اشتراکی به همدیگر کمک میکردند، به همدیگر مواد غذایی قرض میدادند در کیفیت طبخ به هم مشاوره می دادند و … و جالب این بود که همه از نوع غذای یکدیگر با خبر بودند و همین تعاملات یکی از دلایل همبستگی و حشر و نشر بیشتر اهالی با همدیگر بود.

دنباله را بخوانید





آبان
۲۳

به بهانه صد سالگی نفت در مسجد سلیمان

وقت همه چیز طعم نفت میدهد

“یک”                                                                               “محمد باقری”  وقتی کشف شد . و اجدادمان که در کوه ها و دشت ها با صدای آواز طبیعت و نوای نی با شور هستی زیست میکردند به شهر آمدند .با آن همه صداقت ، سهل و صفای طینت کوههای سر کش و آسمان سر ، اینبار میزبان اجنبی هایی می شد ، که از فرسنگ ها دورتر ، شامه شان را تیز کرده بودند برای بوی متعفن نفت .دیگر کوه ها و دشت ها ،جای امنی نبود ، تا چوپانها نوای عشق و دلتنگیشان را در نی بدمند و بفرستند به پژواک کوه ، تا کوه با آنها دلتنگیشان را هدیه کند. چرا که آنان فرزندان همان کوه بودند . روزگار خوبی بود . همه بودند . با هم و بی هم برای هم بودند ، تا اینکه نفت آمد .پدر بزرگ می گفت : نفت روی ” گوگری ” را سیاه کرد ، نفت حتی مزه نان و تلاش و غرور و ” گپ و کوچیری ” را برایمان عوض کرد . پدر بزرگ خودش نفت شده بود . زخم های تنش از عملگی نفت بود و خاطراتش نیز روزهای عهد نوجوانی و جوانی اش ، با مسترهای انگلیسی ، بوی ظلم و نفت خام گرفته بود . می گفت : برای خودمان زندگی می کردیم ” آمخته ” کوچ و گرمسیر و سرد سیر بودیم . دستانمان پر بود از لهجه داس و تشویق باران . خستگی روزهای گرمسیری را در سایه های برادری سپری میکردیم و آواز ” هیاری ” را در عمق خستگی می شنیدیم و همدیگر را می شتابیدیم. تا اینکه نفت کش شد و همه چیز نفتی شد . دیگر نه خبر از عواطف نجیب و بی پیرایه روستائیمان بود و نه از صفای زندگی در لای پود طبیعت . ما بودیم و اربابهای بیگانه ای که در ابتدا حتی راه به زبانشان نمی بردیم .   دنباله را بخوانید





آبان
۱۸

برگزاری مراسم شاهنامه خوانی بختیاری در اهواز

برای اولین بار و به همت جمعی از دوستداران بختیاری قرار است جمعه این هفته مورخ ۲۴ ابان ماه مراسم شاهنامه خوانی بختیاری در اهواز برگزار شود. این مراسم درگلستان-انتهای گیت سازمان آب برگزار خواهد شد. دوستداران فرهنگ بختیاری و اعضای بختیاری این مراسم تمام بختیاری ها را به دیدن این مراسم که همراه با برنامه های متنوع دیگری نیز هست دعوت کرده اند.





آبان
۰۴

بزرگداشت دومین سالگرد پرواز ابدی کبک تاراز و اسطورۀ آواز

با حضور فرهیختگان،هنرمندان موسیقی سنتی و مقامی کشور،همتباران زاگرس نشین،علاقمندان هنر اصیل بختیاری و برخی از صاحب منصبان علاقمند به فرهنگ لر و بختیاری و با تجلیل از پیشکسوتان موسیقی و فرهنگ بختیاری

کرج پنج شنبه ۹ آبان ۸۷ ساعت ۱۳:۳۰تا ۱۵ بقعه متبرکه امامزاده طاهر(ع)-مهرشهر- و از ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۹:۳۰ تالار شهیدان نژاد فلاح شورای شهر کرج-روبروی جهانشهر-

و با حضور و اجرای برنامه توسط استاد جلال ذوالفنون، استاد عطاا… جنگوک،استاد منصور قنادپور،استاد محمدحسین سیفی زاده،سیروس احمدی فر،استاد فرج علیپور،استاد علی حافظی،علی بداغی،کوروش اسدپور،حجت الاسلام روشن سلیمانی،سینا سرلک،شهرام براتپوری،گروه علی محمدی(کردی و دف نوازی)، سهراب(از کهگیلویه و بویر احمد) و …

خانواده علاءالدین-ستاد گرامیداشت زنده یاد بهمن علاءالدین(مسعود بختیاری)-مدیریت فرهنگ و ارشاد اسلامی کرج-معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری کرج





آبان
۰۲

با هم درباره مسجدسلیمان بنویسیم

اتحادیه اروپا با همکاری ناسا و سازمان هوائی کشورهایی نظیر ژاپن دست به اقدام جالبی زده است .قرار است در پروژه ای موسوم به kEOمتون و نامه ها و صداهای نوشته شده توسط بوسیله موشکی به دور ترین نقاط فضا فرستاده شود.بر این اساس هر شخصی که دوست دارد در این پروژه همکاری کند میتواند نامه و پیام خود را از طریق سایت این برنامه برای مدیران آن به هر زبانی که مایل است ارسال کند.تنوع زبانها در این برنامه به نوبه خود جالب و شگفت انگیز است.به هر حال اگر روزی در این سیاره حیات انسانی به دست خود ما نابود شد و تنها باقیمانده آثار تمدن از آن همین نامه ها بود. می توانیم انتظار داشته باشیم که از ما چه چیزی باقی می ماند.؟ من قصد دارم نامه ای بلند به منظور معرفی مسجدسلیمان برای این برنامه بنویسم و از شما هم میخواهم در چند کلمه هر احساسی  به این شهر دارید و هر پیامی که میخواهید در این برنامه قرار دهید در قسمت نظرات درج کنید.و اگر تمایل هم ندارید به جز من و مدیران این برنامه و احتمالا موجوداتی که در آینده آن را میبینند کس دیگری از متن آن با خبر شود در پایان نظرتان کلمه خصوصی را قید کنید.

و اما نامه من:

 سلام

راستش را بخواهید اگر در زمانی که شما این نامه را میخوانید دیگر زمین وجود نداشته باشد توضیح اینکه شهر من در کجای این کره بوده سخت است ولی همین قدر که بدانید شهری بر روی مدار۳۱ درجه و ۵۹ دقیقه شمالی و ۴۹ درجه و ۱۷ دقیقه عرض خاوری بر روی مدار گرم کره زمین قرار گرفته بوده است بس است.اینجا اولین شهر نفتی خاورمیانه است.شاید اگر بخواهم نفت را معنی کنم باید بگویم انرژی که پیدا شدنش در اینجا یک شبه باعث رشد آن شد و یک شبه باعث بدبختی آن.اما خارج از این مسائل اینجا ما چیزهای قشنگی هم داریم. فصل های بهار قشنگی را داریم جایی که در بهار و عید بوی گلهای وحشی انسان را مست میکند. و نشستن زیر پل تمبی و یا کنار رود جاری کارون که در همین حوالی جریان دارد آدم را به روزگار دیگری میبرد و اگر بخواهم از این شهر بنویسم چیزهای زیبای بسیاری دارد. اما دوست دارم بقیه این دوست داشتن ها را دیگران نیز بنویسند. تا شما که این را میخوانید بدانید شهر من واقعا جایی برای دوست داشتن بوده است.میخواهم از کلمات استفاده کنم کلمات تنها بشارت دهندگان حقیقتند. از کنار،کارون،کرفس،ریواس از کی نو ،دلا،تمبی از پشت برج ،نفتک ،مال کریم،از کمپ کریسنت،بی بیان،نفتون ،کلگه و نمره یک از سر مسجد ،از قبرستان های چهاربیشه و کلگه و نفتون از بوی خوب نان تیری داغ ،از کنار گس در دهان فروردین ،ازسیزده بدر های ما و همه و فامیل ، از عصرهای نمره یک تا بانک ملی ، از خیابان کوچک و دلهای بزرگ . …  بقیشو شما بنویسین هر چی دوست دارین