تیر
۳۰

انا الله و انا الیه راجعون

خیلی خواستم درباره فقدان  ناگهانی مهندس غلام شانکی باورصاد در میان همشهری های خوبم بنویسم ولی قلم یاری نکرد …دیدم نوشتن درباره کسی که روزی میشناختم و الان در میان ما نیست خیلی سخت.دیدم نوشتم درباره کسی که در کنار من و خیلی های دیگه در زادگاهش بدنیا امد , زیست و سر انجام  در مکانی ابدی آرام گرفته سخته.برای همین ترجیح دادم مطلبی رو که یکی از همکارای مرحوم مهندس شانکی دربارش نوشته اینجا نقل کنم: خود متن گویای همه چیزه…

… و درتقویم ذهن همه آنهایی که آمده بودند مسجد سلیمان تا برای آخرین بار با تو خداحافظی کنند، ۲۴ تیرماه ۸۸ به نام تو ثبت شد. غلامعلی شانکی باورصاد، فرزند مصطفی ،متولد ۱۰ مردادماه ۱۳۳۷ نفتون مسجد سلیمان، همین…

شانکی جان دو هفته دیگر می خواستیم جشن تولدت را بگیریم. مگر چند سالت بود که به این زودی ها قصدسفر کردی ؟ مگر از ما چه دیده بودی که می خواستی زودتر ترکمان کنی، آن هم بدون خداحافظی؟ اگر ما بد بودیم تو که خوب بودی،آدمهای خوب که قهر نمی کنند. آدمهای خوب که بدون خداحافظی جایی نمی روند.  می دانم بر می گردی و دوباره به اتاقت می آییم برای دیدنت. تا از گذشته ات برایمان بگویی و از آرزوهایی که داری،
بردار خوبمان،می خواهیم باور کنیم که بر می گردی، اما نمی شود حقیقت را در لباس دروغ پنهان کرد. تو رفته ای و ما مانده ایم با خرواری آه و حسرت. چرا بیشتر پیشت نمی آمدیم ، چرا دیر تو را شناختیم، چرا .. ؟ چرا …؟  و اینک تو در خاک آرمیده ای و ما بر خاک.
چه زود زمین تو را در تن سردش جای داد ای مرد! نه ! ابر مرد ! آفتاب نگاهت هرگز در دلهایمان غروب نخواهد کرد. با تو هستیم ای دوست مهربانمان، ای صمیمی ترین یار که هیچ میز و صندلی ای نتوانست تو را پایبند خود کند؟ تو آنی بودی که میز و صندلی را برای خدمت می خواستی ، تویی که سابقه کاریت گواه برپاکی و زلالیت می دهد.
۲۴ تیر چهارشنبه بود، روزی که جاده اهواز-  مسجد سلیمان مبهوت مانده بود از آن همه ماشین و آدم که آمده بودند تا تو را برای همیشه بدرقه کنند. هوا گرم است و دلها خونین ، بیچاره همسرت که نمی توانست دیگر روی پا بایستد از بس خون گریسته بود و برادرانت که پاره تنت بودند دیگر توان ایستادن نداشتند.
آمبولانس به قبرستانی که قرار است خانه ابدیتت باشد، می رسد. آه ! آن همه هیبت و عظمت را چگونه در پارچه ای سفید پنهان کرده بودند؟! همسرت ازآمبولانس پیاده می شود، هردو طرفش را می گیرند که نیفتد. از اهواز تامسجد سلیمان کنارت بود ، مثل همه روزهای گذشته ، مثل روزهای شاد و غمگین زندگی، اما افسوس او امروز تنها غمگین بود، تو نبودی که بار این فراق را برایش سبکترکنی.
مردم جناره ات  را بلند می کنند روی دستهایشان و می برند تا نزدیکی قبر. همه به صف ایستاده اند. نماز مِیّت خوانده می شود.جمعیت را نمی توانی بشماری. از همه جا آمده بودند. تهران،اهواز، نیروگاه گازی آبادان،پالایشگاه بید بلند امیدیه، مسجد سلیمان ، لالی ، اندیکا. دوستان و اقوام دور و نزدیک ، مدیران و کارکنان شرکت برق منطقه ای خوزستان و …  .خوشا به حالت که این همه دوست داشتی!
نماز را که خواندند باید آماده می شدی تا به خانه ابدیت بروی. جمعیت روی دستانشان بلندت می کنند. نزدیک خانه می شوی. جمعیت دورتا دور آن گرد آمده اند. نگاهی به خانه ات می اندازیم.چقدر ساده و پاک است، مثل خودت، خبری از تجملات در آن نیست ،مثل وقتی که کارمی کردی. دفترت یک میز داشت، یک صندلی و یک لپ تاپ، و درب اتاقت همیشه برای همه باز بود.

کم کم باید آماده شوی، صدای ضجه زنان بلند شده ، مردها هم گریه می کنند، بعضی ها زیر عینکشان، بعضی ها هم با دستمال اشکهایشان راپاک می کنند. برخی هم در گوشه ای از قبرستان با مرور خاطراتی که با تو داشتند اشک حسرت می ریزند.

زمان وداع فرا رسیده ، آرام آرام می برندت پایین، ناگهان صدای شیون زنان ، مسجد سلیمان را غمبار می کند. تو را در خانه ات گذاشته اند، بی آنکه اراده ای داشته باشی. خون است که از چشمها جاری می شود و برگونه ها می نشیند. روضه خوان مجلس پیام های تسلیت رسیده رامی خواند، نفسش بنده آمده از بس که پیام خوانده و تمام نمی شوند!

و اینک فصل آخر کتاب زندگی تو ورق می خورد. سنگ ها آهسته آهسته و یکی یکی گذاشته می شوند. حالا نوبت پوشاندن خانه ات با گل و خاک است. اشک امان همه را بریده، زنان همچنان ناله می کنند و گرمای هوا بیداد! و بیل ها هستند که تو در زیر خروارها خاک پنهان می کنند تا شاید وقتی دیگر…

جماعت یکی یکی می آیند روی قبرت فاتحه می خوانند و می روند، چهارشنبه است ، هوا روبه تاریکی می رود، مردم می روند و تو تنها می مانی . چه غروب غمگینی! چه روز سنگینی! چه شب طولانی ای!
در راه با خود می اندیشیم آیا واقعاً رفته ای ؟ هنوز بارومان نمی شود که دیگر در میان ما نیستی، سخت است باور دیگر ندیدنت، دشوار است از دست دادنت. چاره چیست؟ که تقدیر این است ” كل نفس ذائقه‌الموت ” و ما نیز دیر یا زود می آییم. می آییم تا تنها نباشی، می آییم تا خاطرات گذشته را مرور کنیم، می آییم تا با هم بخندیم به بی وفایی دنیا. چقدر خوب می دانستی”  کل شی هالک الا وجه” صداقت در گفتار، رفتار و پندارات دیگران را شیفته تو می کرد. به خدایی که در این نزدیکیست ، و به همه لبخندهایی که جا گذاشته ای، اگر تاریخ تو را فراموش کند و چراغ دنیا خاموش شود. هیچ گاه از دل و ذهن ما نخواهی رفت.
شانکی جان ، وقتی تو رفتی هیچ کس دیگر نخندید ، لبخندها در چشم ها دفن شدند ، بزرگ بودی، آنقدر که در هیچ دایره المعارفی نمی گنجیدی، و امروز، مانده ایم با خاطره هایت چه کنیم !!!

بدین وسیله درگذشت مهندس غلام شانکی رو به خانواده محترم ایشون تسلیت گفته و از خداوند تبارک و تعالی درخواست صبر برای خانواده محترم ایشون دارم…

فرهود شهنی منصوری

با همه عاشقی و رندی و بی باکی ما     شبنم صبح خجل میشود از پاکی ما

خاطرم گردد تعلق نپذیرد گویی     در دل آب نشسته است تن خاکی ما

لینک به مطلب در سایت سازمان برق منطقه ای خوزستان





تیر
۱۰

حماسه خون


بنام خداوند حماسه وسلحشور

شیر سلحشور بختیاری علیمراد خان ممیوند از ایل بزرگ ممیوند یکی از نه ایل تا نه باب قوم کهن تبار آنزان پارس بختیاری ، که توانسته به همراه یاران وهمتباران بختیاری تحت فرمان خویش در سپاه نادری ، در تمام جنگ و جدال هائی که با دول مختلف در زمان نادر شاه افشار بوقوع پیوسته بود حماسه ها آفریده وبا اردوی سلحشور بختیاری دشمنان سرزمین کهن ایران زمین را به هراس افکند متاسفانه دلاوری های او مورد حسادت و کینه توزی های مشاوران و سرداران غیر بختیاری نادری قرارگرفته تا جائیکه به ناروا وبا افترائی ناجوانمرادانه مبنی بر سوء استفاده از غنایم جنگی در نبرد با سپاه عثمانی ، چهره ی این سردار دلاور را در پیشگاه نادری سیاه جلو داده وپادشاه هم بی هیچ بررسی و کنکاشی بجای دادن خلعت ومدال شجاعت به این سردار بزرگ با پذیرفتن گفته های ناروای حسودان موجبات قهری جدائی اورا از سپاه وسرداری نادری فراهم نموده واین سردار بختیاری که خدمات صادقانه و از جان گذشتگی خود و همتبارانش را بدینگونه پاسخ گرفته بود به دیار دلاوران همیشه تاریخ یعنی سرزمین باختی زیبا ((بختیاری)) با پرچم های همیشه برافراشته بازگشته وسراز اطاعت نادری پیچانید ودر سه جنگ تمام عیار سپاهان بیشمار نادری را در کوهساران همیشه سرافراز بختیاری منهدم ساخته ودر جنگچهارم که آخرین جنگ نادرشاه افشار با قوم بختیاری بشمار میرود ودر این جنگ و لشکر کشی که نادر شاه خود رهبری وفرماندهی را عهده دار بود واز چهار سو ودر چهار جبهه به دیار سرفرازان حمله ور گردیده ولی با گذشت چند ماه محاصره نتوانسته بود کوچکترین خللی به اردوی علیمراد خان برساند و نومیدانه در خیال بازگشت به خراسان بود که از سوی مشاوران تفرقه انگیز خویش ترغیب گردید تا از نیروی نامرعی ولی زهرآگین وغم انگیز جدائی هفت لنگ و چهار لنگ که اسلاف او صفویان نیز به خوبی از ثمره خبیثه آن بهره مند شده بودند ، استفاده نماید وبهمین جهت توانست در طول یکماه با تهدید و تطمیع و وعده وعید های فراوان و رشوه ها ی کلان سران وریش سفیدان هفت لنگ وچهار لنگ را از شیر ممیوند جدا نموده ودر این زمان و هنگامه بود که بار دیگر اختاپوس سیاه جدائی هفت وچهار چهره کریه وشوم خویش را در میان قوم سلحشور بختیاری به نمایش گذاشت وسردار دلاور ناگهان در بلندای قله قارون خود را تنهای تنها در کنار مادر پیر وهمسر و دخترانش دید ودریافت که بار دیگر فرمانروایان مستبدبرای عقب رفت قوم بختیاری، از نقشه شوم میرزا رابرت شرلی افسر سازمان جاسوسی استعمار انگلیس که به عنوان فریب کارانه مالیات ، قوم یکپارچه بختیاری را به دو شاخه هفت لنگ وچهار لنگ تقسیم نموده وبه فرمان شاه عباس صفوی ، این نقشه شوم وسیاه و خونبار وجدائی زا، با نام مالیات گیری از قوم بختیاری رایج گردیده ، استفاده وبهره برداری نموده اند و به یقین پی برد که دیگراردوئی در کنار او جمع نخواهد شد ومی بایست جسم خویش را آماده برخورد با لبه های تیز شمشیر جلادان نادری نماید و بنایراین بر آن شد تا همسر جوان و دخترانش را تشویق به انتخاب راه افتخار انگیز مرگ در نیکنامی نماید تا با ننگ کنیزی اسارت به زندگی خفت بار ادامه ندهند .

 

دنباله را بخوانید





تیر
۰۶

اندیکا در یک نگاه


 

حسین چراغیان- مسجد سلیمان

 شهرستان اندیکا بین ۴۹ درجه و ۵۳ دقیقه تا ۴۹ درجه و ۵۲ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ و بین ۳۱ درجه و ۴۳ دقیقه تا ۳۲ درجه و ۳۹ دقیقه عرض شمالی از خط استوا در حاشیه شرقی اسـتان خوزستان واقع گردیده است. نـزدیکترین شهرستان به اندیکا از نـقطه صـفر مـرزی کـه “پل گدار لندر” می باشد تا مسجد سلیمان فاصله ای به طول ۲۵ کیلو متر دارد. همچنین فاصله این شهرستان تا تهران ۹۱۲ کیلومتر و از نقطه صفر مرزی یعنی “دره گچی” سد شهید عباسپور تا شهرستان ایذه ۲۸ کیلومتر و از بنه وار تا شهرستان لالی ۳۵ کیلومتر است. به عبارتی دیگر اندیکا از سوی شرق به شهرستان ایذه و از شمال غرب به شهرستان لالی و از جانب شمال به سر دشت دزفول و از طرف شمال و شمال شرق به استان چهارمحال و بختیاری از سوی جنوب و جنوب غرب به شهرستان مسجدسلیمان محدود گردیده است. مساحت شهرستان اندیکا ۲۳۳۶ کیلومتر مربع و ارتفاع آن از سطح دریا بین ۷۰۰ الی ۸۰۰ متر است. تعداد آبادی های اندیکا ۵۶۸ و جمعیت آن برابر آمار غیر رسمی تا سال ۱۳۸۸ بالغ بر ۷۵۰۰۰ نفر برآورد شده است. مردم اندیکا به لحاظ بافت روستائی و عشایری از آداب و رسوم خاص خود پیروی   می کنند. زندگی سنتی آنها بر اساس نظام اجتماعی ایلی و طایفه ای استوار است و بخاطر بافت طبیعی و جغرافیایی منطقه از شیوه معیشت دامداری و کشاورزی و کوچ روی تبعیت می کنند.

صنایع دستی و تولیدات آن عبارت اند از: قالی، قالیچه، چوقا، جاجیم، گلیم، سیاه چادر.

اندیکا بهاری زود رس اما سرسبز و پر طراوت دارد که از اوایل اسفند ماه آغاز می گردد و از اوایل خرداد ماه هوای بهاری به تدریج جای خود را به گرما می دهد. اندیکا از مناطق کوهستانی و دنباله کوههای بختیاری محسوب می شود که شامل مناطق مرتفع، دره های عمیق و دشتهای کوچک که شیب زمینهای آن به سوی جلگه خوزستان کشیده شده است.

مهمترین ارتفاعات آن عبارت اند از: کوه لَندر، چیتُک، شو، تلخدان، اُدیو، دلا، مُنار، فِچ، دِمه، تاراز، لیله ، کینو….. مرتفع ترین آنها کینو یا کینوح(۱) با ارتفاع ۳۷۱۰ متر که آنرا بام خوزستان نامیده اند. بلندترین قله این کوه  ” بَرد مَه” نام دارد وجه تسمیه برد مَه (سنگ ماه) این است که قله آن حتی در شبهای تاریک و بدون مهتاب هم نورانی است.

رودخانه کارون از قسمتهای غربی شهرستان ایذه در منطقه کارتا در محلی به نام امامزاده سلطان ابراهیم به دریاچه و سد شهید عباسپور  (رضا شاه سابق) وارد می شود و بعد از خروج ازنیروگاه در حاشیه شمال شرق اندیکا به سمت جنوب جریان می یابد. بر روی رودخانه کارون دو سد مهم شهید عباسپور و گدارلَندر مسجد سلیمان قرار دارد.

دنباله را بخوانید





تیر
۰۶

بختیاری ها و شاهنامه



 

حماسه تجلی اغراق آمیز آرمان های بشری است . در بین همه ی اقوام متمدّن و صاحب  فرهنگ ، حماسه یکی از گونه های ادبی است که منزلتی ویژه داشته و نشانگر بالندگی و تعالی روح یک قوم و ملّت به شمار می رود . کوه های سر به فلک کشیده ی بختیاری و فراز و نشیب کهساران زاگرس ، مسکن و مأوای کوچ نشینان بی قرار ایلی است که کمتر آئینه ی ذهن خود را دستخوش تهاجمات عدیده ی فرهنگی بیگانگان ساخته و بنا به سنّتی دیرین و کهن همواره از کیان و میراث فرهنگی خود چو نان گنجینه ای گران بها نگه داری کرده اند . ۸

داستان ها و روایات شاهنامه از دیرباز در میان بختیاریان سینه به سینه سپرده می شد و تا عصر حاضر پایدار و ماندگار گردید ، که از آن به عنوان یکی از آیین های نمایشی بختیاری یاد می شود .

چرا که در گذشته این قوم پیش از هر رزمی شاهنامه خوانی می کردند و همین شاهنامه خوانان بودند که در فتح هند ، قندهار ، کرمان ، تهران ، اصفهان و … همگام با رزمندگان بختیاری افتخار آفرین بوده اند و نیز در مقابله با مهاجمین افغانی در سرحدات اصفهان و چهارمحال و تهاجمات عثمانی در سرزمین های جنوب غربی بختیاری و خوزستان گیوها ، گودرزهای پیروز گری   آفریدند . ۹

کوه و کوهستان همواره تجلیگاه حماسه است . به عبارتی دیگر این کهزادان دلیر از عمق درّه ها ، فروتنی و تواضع ، و از کوه ها سربلندی و مناعت طبع آموخته اند . خواندن حماسه و سروده های ملّی در انسان نوعی غرور و بالندگی اندیشه و نگرشی متعالی ایجاد می کند و در این راستا ، شاهنامه ی حکیمِ فرزانه ی توس جایگاهی سترگ و منزلتی عزیز و والا به خود اختصاص داده است . ۱۰

مردم بختیاری ، دارای ویژگی های درخور تحسینی چون : سادگی ، صداقت ، پاک نژادی ،   مهمان دوستی ، تیزهوشی ، تاریخ شناسی ، سخن دانی ، شجاعت ، سلحشوری و غیره هستند . روحیه ی رادمردی ، شجاعت و سلحشوری از خصایص ممتاز این ایل در طول تاریخ بوده که باید گفت ، این درواقع ریشه در اعماق نژادی آن ها دارد .

دنباله را بخوانید