مرداد
۰۸

ديباچه اي بر شاعر فقيد داراب افسر بختياري و اشعار وي

ديباچه اي بر شاعر فقيد داراب افسر بختياري و اشعار وي

شادروان داراب افسر بختياري در يك خانواده اصيل بختياري در سال ۱۲۷۹ شمسي در چغاخور از توابع استان چهارمحال بختياري به دنيا آمد. پدر ايشان آاصلان از طايفه احمد خسروي بختياري و مادرشان بي بي گوهر دختر حسين قلي خان ايلخاني است.

تربيت و پرورش در چنين خانواده اي تثبيت كننده تمام صفات نيك از قبيل ايمان ،مناعت طبع ،صميميت و عاطفه ،شجاعت و انسان دوستي است كه شخصيت و اشعار وي ،نشان دهنده كامل اين ويژگيها مي باشد.

شادروان داراب افسر بختياري يكي از پيشگامان شعر به گويش بختياري است براي اينكه در ديدن وي علاوه بر اشعار به زبان فارسي ،شعرهاي زيادي هم به گويش بختياري دارد مانند خدائيه ،هميلا ،رستاخيز مسجدسليمان ديوان اشعارش تا كنون هفت بار چاپ شده است كه اين وضعيت نشان دهنده ارزشمندي كار ايشان و استقبال ادب دوستان از اين كتاب مي باشد.

اين شاعر فقيد در قوالب كهن شعر فارسي مانند غزل ،قطعه و مثنوي شعر مي سرودند و از نظر  موضوعاتي مانند مدح خدا و ائمه ،اخلاق و عرفان ،مفاهيم اجتماعي ،عشق و وصف در آنها گنجانده شده است.

شعر داراب با توجه به شرايط خانوادگي و اصالت ايلي و شرايط اقليمي و اجتماعي ديار بختياري سروده شده است و در حقيقت آيينه تمام نماي احساسات ،عواطف و ذوق سرشار يك بختياري تبار مي باشد كه سادگي و صفاي انسان را بيان مي كند و صميميت زندگي روستايي و عشايري را نشان مي دهد كه در كنار رنگ و بوي زندگي شهري و مشكلات اجتماعي تلاش مي كند تا هويت عاطفي و انساني خود را حفظ كند و آن شور و شادماني صادقانه و بي رياي خود را نسبت به انسانها آشكار مي نمايد تا افراد بتوانند در مسير رشد تكامل انساني قدم بر دارند.

شادروان داراب افسر بختياري در سال ۱۳۵۰ شمسي به رحمت ايزدي پيوست و در قبرستان تخت پولاد اصفهان به خاك سپرده شده است. روحش شاد






مرداد
۰۸

جيكاك

جيكاك

نام جيكاك براي مردم مناطق نفت خيز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسليماني ها و عشاير بختياري نامي آشناست . نامي كه به نمادي در نيرنگ و حيله گري آنهم از نوع انگليسي تبديل شده و حتي امروز نيز معمولاً به كساني كه به نيرنگ و مكر و حيله و البته سياستمداري از نوع خاص كلمه مشهورند لقب جيكاك مي دهند !

گزافه نگفته ايم چنانچه بيان كنيم لقب جيكاك حتي تا امروز ضرب المثلي است براي معرفي كردن افراد حقه باز و در عين حال زرنگ !

اما جيكاك كه بود ؟! و از چه زماني وارد تاريخ و فرهنگ ما شد؟ مراجعه به پيشينيان در قيد حيات كه بعضاً خاطراتي از اين انگليسي سرشناس دارند ، بهترين راه براي شناخت اوست . اما در اين متن كوتاه علاوه بر ذكر مواردي از جالب ترين حكايت هاي جيكاك ، نقش واقعي وي در تثبيت موقعيت شركت نفت انگليس و ايران نيز بررسي شود .

مي دانيم كه انگليس علاوه بر اقدامات ديپلماتيك ، كارشناسان سياسي خبره اي نيز در مناطق حوزه فعاليت هاي خود داشت تا تمامي جوانب امنيتي فعاليت هاي اقتصادي خود را تامين نمايد . شروع اين پروژه يعني حضور افراد خاص در مناطق عملياتي با حضور دكتر يانگ بود كه شايد زماني به ماجراهاي وي نيز بپردازيم و تداوم اين پروژه با اقدامات مستر جيكاك معروف بود .

جيكاك با توجه به استعداد خارق العاده خود در يادگيري زبان در مدت بسيار كوتاهي توانست زبان فارسي و از آن مهم تر گويش بختياري را همچون زبان مادري خود يادبگيرد . به حدي كه تشخيص او از غير بختياري ها بسيار مشكل بود . خصوصاً اينكه با شگرد هاي خاص تفاوت ظاهري و فيزيكي خود را نيز بوسيله گريم هاي مداوم ، تفاوت چهره خود را با چهره بختياري ها با حداقل مي رساند و البته چنانچه حكايت مي كنند آنقدر بر زبان و گويش و تاريخ و فرهنگ بختياري مسلط بود كه چنانچه كسي نيز مي خواست از ظاهر او به خارجي بودنش مشكوك شود با صحبت كردن و روبرو شدن با اطلاعات او يقين پيدا مي كردند كه وي بختياري است !

جيكاك علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمينه يادگيري و تطبيق با محيط برگ برنده ديگري نيز داشت و آن شوخ طبعي ذاتي وي بود !

اين فرد لباس بختياري مي پوشيد و در ميان عشاير و مردم موقعيت ويژه اي براي خود مهيا كرده بود .

در خصوص وي در كتاب شناخت عشاير ايران مي خوانيم :

اعزام كارشناسان انگليسي در ميان ايل هاي بختياري و قشقايي به منظور جاسوسي و كسب اطلاعات لازم بسيار قابل توجه بود به طوري كه هنوز سهم عده كثيري از افراد ايل بختياري درباره شخصي بنام جيكاك كه يكي از همين كارشناسان و جاسوسان بود صحبت مي كنند و خاطرات زيادي از وي دارند ( ايرج افشار صفحه ۲۶ )

اين حكايات و خاطرات البته ناشي از سادگي و صداقت زياد ساكنين محلي نيز بوده اما بهر حال نمونه هاي جالب و شنيدني اي دارند كه علاوه بر تاكيد بر سادگي مردم و عشاير ، حيله گري و زرنگي اين مامور انگليسي را نيز مي رسانده ، تكيه ما بر مامور بودن جيكاك از اقدامات مهمي است كه وي در تثبيت موقعيت انگلستان داشته كه آخرين نمونه آن ترويج شعار معروفي است كه در آستانه ملي شدن نفت در مناطق نفت خيز و خصوصاً مسجدسليمان منتشر شد و مي گويند ساخته جيكاك بود شعاري بدين مضمون كه : تو كه مهر علي من دلته نفت ملي سي چنته ؟

از ديگر حكايات جيكاك عصاي معروف است كه با آن معجزه مي كرد و وقتي آنرا به بدن كسي مي زد به آن شوك عجيبي منتقل مي شد و آن را از كرامات خود مي دانست ! جيكاك مدعي بود عصاي او بهترين وسيله براي تشخيص حلال زاده بودن افراد است و با همين شگرد بسياري از كساني را كه به دليل مختلف مي خواست از وجهه اجتماعي و قدرت بيندازد ، تخريب مي كرد !

بعد ها فاش شد كه در عصاي معجزه آساي مستر جيكاك جز يك پيل خشك الكتريكي و يك مدار ضعيف انتقال برق هيچ چيز وجود نداشته و جريان ضعيف برق باعث انتقال شوك الكتريكي به افراد نگون بختي مي شده كه مستر جيكاك هنگام تماس عصا با آنها ، دكمه وصل جريان را فشار مي داده !!

از ديگر شگرد هاي جيكاك سوزاندن ريش افراد بوده است !.

مي گويند: در مجلسي او حاضران را دروغگو معرفي مي كرد و هنگامي كه قرار بر اثبات شد كبريتي روشن كرد و گفت هر كس راست بگويد اين كبريت ريشش را نمي سوزاند. اول كبريت را به ريش خود گرفت كه نسوخت سپس ريش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند . به آنها قبولاند كه دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد كه ريش او مصنوعي و نسوز بود .

حكايتهايي از اين قبيل در مورد مستر جيكاك بسيار زياد است اما روي ديگر جيكاك شخصيت اصلي وي بود كه همانا ماموري زرنگ و كار آزموده در زمينه جاسوسي و تامين امنيت منطقه مورد چپاول انگليسي ها بود . جيكاك مامور ويژه سرويس جاسوسي انگلستان در زمان جنگ جهاني دوم فعال مايشاء خوزستان بود و هر كاري از او ساخته بود .

مرحوم مهراب اميري در ترجمه كتاب تاريخ سياسي اجتماعي بختياري پروفسور گارثويت وي را با دكتر يانگ در جنگ جهاني اول مقايسه مي كند مي نويسد :

وظايفي را كه دكتر يانگ در جنگ جهاني اول در ايران بر عهده داشت در خلال جنگ جهاني دوم به عهده جيكاك گذاشته شده بود . وي گاهي به بالاترين مقامات دولتي خوزستان توهين مي كرد و در صورت لزوم گاه تملق بعضي از روساي عشاير را مي نمود . ( تاريخ سياسي اجتماعي بختياري صفحه ۲۲۹ )

جالب است كه بدانيم جيكاك به همان خوبي كه بختياري صحبت مي كرد به زبان عربي و فرهنگ اقوام عرب خوزستان نيز تسلط داشت و خصوصاً در قضيه اغتشاش اعراب در سالهاي ۱۳۲۱-۱۳۲۲ محرك اصلي بود !

مهراب اميري در ترجمه كتاب سابق الذكر به نقل از استاندار خوزستان آورده است : ديوان بيگي استاندار خوزستان در خاطرات خود مي نويسد هنگامي كه پسر خز عل به تحريك انگليسي ها اغتشاش و ناآرامي در خوزستان ايجاد كرده بود ، براي چاره جويي و رفع غائله مرتب با جيكاك كه تمام آتش ها زير سر او بود سروكار داشتيم . يك شب تلفني با خانه اش تماس گرفتم ، خود او گوشي را برداشت و پس از اينكه من خود را معرفي كردم جيكاك خودش را به جاي نوكرش معرفي كرد و با يك فارسي دست و پا شكسته گفت كه جيكاك بر اثر پر خوري بيمار شده و خوابيده است ( همان كتاب ص ۲۲۶ ) .

بعد ها در جريان شورش ابوالقاسم خان و ماموريت مرتضي قلي خان صمصام براي دفع وي نيز جيكاك براي جلوگيري از گسترش نا امني به مناطق نفت خيز وارد عمل شد، آورده اند كه : روزي جيكاك در حضور تمام سران و روساي طوايف بختياري با يك لحن تملق آميز خطاب به جمعيت در حالي كه به مرتضي قلي خان اشاره مي كرد گفت : حضرت اشرف ( يعني مرتضي قلي خان ) پدر من است ! و هر چه امر كند ما انگليسي ها انجام خواهيم داد !

بديهي است كه اصلي ترين وظيفه جيكاك تامين امنيت و منافع انگلستان در مناطق عملياتي بهره برداري نفت بود تا خطري منابع سرشار حاصله را تهديد ننمايد . جيكاك با شخصيت خاص خود به خوبي از عهده اين ماموريت برآمد و منابع كشورش را به قيمت بدنامي خود خريد ! جيكاك ضرب المثلي شد در حيله و فريب و نيرنگ و مهره اي بود از خيل چپاولگران سرزمين ها كه چهره واقعي خود را در پس شوخ طبعي و شيرين كاري مخفي نموده بود و البته امروز تبديل به نمادي در زرندگي و حيله گري در بين ماست ! پس مواظب جيكاك هاي امروز باشيم !؟

منابع :

۱- ايرج افشار : مقدمه اي بر شناخت ايل ها و عشاير ايران ۱۳۶۶ تهران انتشارات هما.

۲- جن راف گارثويت : تاريخ سياسي اجتماعي بختياري ترجمه مهراب اميري ۱۳۷۳ تهران انتشارات سهند .

منبع تصوير استفاده شده : كتاب تاريخ مسجدسليمان دانش عباسي شهني

فرشيد خداداديان




مرداد
۰۸

((ضرب المثلهاي عيني در مسجد سليمان))

((ضرب المثلهاي عيني در مسجد سليمان))

۱-فلاني يك شبه ره صد ساله را طي كرد ۲-خانه از پايبست ويران است

۳-خشت اول چون نهد معماركج تا ثريا مي رود ديوار كج

بارها در روز همگي اين ضرب المثلها را مي شنويم و بكار مي گيريم ولي نگارنده در اين مطلب سعي خواهد كرد تعيني بارز براي اين ضرب المثلها در مسجد سليمان بيابد

به تازگي خبردار شديم كه يكي از جوانهاي مسجد سليماني به رياست اداره اي در آمده است همگي جوانها از اين خبر خرسند شدند كه جوانها راهي در بدنه مديريتي شهر پيدا كرده اند كه اين خود امري لازم و بسيار قابل تحسين است اما ، چه جواني ! و بر چه مسئوليتي ؟ كه نگارنده مطلب مي خواهد برشي بر اين واقعه داده باشد . شنيده ايم كه اداره ميراث فرهنگي استان يكي از جوانهاي شايسته اين شهر را براي مديريت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري شهرستان مسجد سليمان انتخاب كرده است . ما نيز به آن سازمان كه جواني را براي پست مديريت انتخاب كرده تبريك مي گوييم ولي قابل ذكر است و جاي تاسف هم دارد كه چگونه متوليان اداره سازمان ميراث فرهنگي به اعماق ايستادگي پلكانهاي سر مسجد و استواري برد نشانده تعمل و نگاهي تعميق يافته نكرده اند كه چگونه مي شود اداره اي نوپا بتواند با مديريت شخصي غير متخصص و نا بلد به امور فرهنگي تاريخي و باستاني سنگهاي روي هم قرار نگرفته اين اداره فرو نريزد در صورتي كه همه مي دانيم فرهنگ هر جامعه هويت آن جامعه است حال چگونه مي شود فردي كه ناآشنا به امور فرهنگي است بيايد و از ميراث آن حفاظت كند و مروج آن باشد شايان ذكر است در جامعه اي كه در چند سال اخير محور بحث ها حول شايسته سالاري مي چرخد و بايد محور ارج گذاريها حول نيرويهاي مجرب و كار آزموده بچرخد اداره ميراث فرهنگي با انتصاب اين مدير جوان غير متخصص كه در اين حرفه و پست سلسله مراتب پيشرفت و ترقي را طي نكرده است و به جرات مي توان گفت در استان چندين كارشناس شايسته تر از ايشان وجود دارد به گزينش ايشان اقدام نموده اند .

لذا با توجه به آنچه در بالا رفت ذهن يك مخاطب عام به سرعت متوجه يك بازي پنهان سياسي مي شود و بخوبي مي تواند عينيت ضرب المثلهاي روزانه را در چنين اداره اي تجسم كند پس نگارنده اين مطلب به سازمان ميراث فرهنگي پيشنهاد مي دهد ساختمان ساخته نشده اين اداره را تا پيدا كردن فردي متخصص و آشنا به امور تاريخي و باستاني نسازد زيرا مسجد سليمان بر روي خط زلزله قرار گرفته است !؟

پيشنهادي هم به كارگردانان خوب مسجد سليمان دارم كه پس از ديدن فيلم (( رم شهر بي دفاع )) به فكر ساختن (( مسجد سليمان شهر بي دفاع )) بيفتند !

بهنود بهادري





مرداد
۰۸

کلیک

کلیک

۱-کمکهای ویندوز xp  

حتما بسیاری از شما در کامپیوتر تان فایلهای مخصوصی دارید که دوست ندارید به دیگران نشان دهید، برای پنهان کردن این فایلها و فولدرها می توانید به روش زیر عمل کنید: ابتدا بر روی فولدر مورد نظر کلیک راست نمایید و گزینه properties را انتخاب کنید سپس در صفحه باز شده از گزینه attributes موارد اول و دوم یعنی rad only ,hidden را علامت بزنید و پس از فشردن دکمه  ،ok خارج شوید .

پس از انجام این مرحله از منوی tools گزینهs folder option را انتخاب نموده و در صفحه پیش رو view  را می گشاییم و به دنبال گزینه hidden files and folders  می گردیم که شامل دو قسمت است قسمت اول  برای نمایش ندادن  فولدرها و بخش دوم  برای نمایش آن در صورتی که  بخواهیم فولدر مورد نظر پنهان شود گزینه اول و در صورتی که بخواهیم آن را به حالت اول بازگردانیم گزینه دوم یا show را کلیک می کنیم، به این ترتیب فایل مورد نظر ما در پوشه خودمان پنهان و  یا در معرض دید قرار می گیرد .

۲-تبدیل درایوها به فرمت NTFS

فرمت ntfs فرمتی است که از سوی مایکروسافت برای ویندوز xp پیشنهاد گردیده است .  این فرمت سرعت سیستم و امنیت آن را فوق العاده بالا می برد اما درایوهایی که تحت این فرمت هستند در ویندوزهای دیگر مثل ۹۸ شناسایی نمی شوند .

برای تبدیل درایوهایتان به این فرمت کافی است از گزینه start بر روی run کلیک کنید و در run جمله زیر را بنویسید convert d : / fs : ntfs

در قسمت خط فاصله نام درایو مورد نظر را بنویسید طی چند لحظه فرمت این درایو به ntfs تبدیل می شود هیچ یک از اطلاعات موجود در آن تغییری نمی کند اما در ویندوز ۹۸ نمایش داده نخواهد شد





مرداد
۰۸

زندگينامه دكتر علي اكبر سرافراز كاشف تپه باستاني كلگه زري

زندگينامه دكتر علي اكبر سرافراز كاشف تپه باستاني كلگه زرين

¨ متولد : ۱۳۰۶ ملاير

¨ اخذ مدرك ليسانس باستان شناسي از دانشگاه تهران

¨ ۱۳۳۶ آغاز به كار در اداره باستان شناسي

¨ كشف دهها اثر تاريخي برجسته

¨ شركت در بسياري حفاريهاي مشترك ايراني و خارجي

¨ سرپرست دهها عمليات كاوش در نقاط مختلف ايران

¨ سرپرست پروژه بيشاپوربه مدت ۱۲ سال

¨ اخذ دانشنامه موزه گرافي و حفاظت آثار سنگي از دانشگاه هاي اروپايي

¨ تشكيل مجدد گروه باستان شناسي دانشگاه تهران بعد از انقلاب اسلامي

¨ ايجاد رشته باستان شناسي در دانشگاه تربيت مدرس و زاهدان

¨ تاليف ده ها عنوان كتاب ، مقاله و گزارش حفاري هاي علمي

او پس از گذراندن دوران ابتدايي و متوسطه و اخذ ديپلم از دانشسراي مقدماتي همدان ، تدريس در همان روستاهاي شهر تولدش را آغاز كرد . در سال ۱۳۳۸ هيأت باستان شناسي ژاپني به سرپرستي پروفسور او گامي از دانشگاه كيوتو در منطقه شمال ايران در ديلمان نوروز محله براي مدت چهار ماه اقدام به حفاري علمي و سيستماتيك باستان شناسي كرد . در اين عمليات سرافراز به اتفاق يكي از همكارانش موفق به كشف آرامگاهي بزرگ شد كه بيش از صد و هشتاد شيء نفيس در آن موجود بود . اين اولين يافته باستاني سرفراز بود كه در سالهاي اوليه كار در اين حوزه به دست آمد . انتشار بيست عنوان كتاب ، مقاله ، جزوه آموزشي ، هشت مورد همكاري در حفاري هاي مشترك با خارجي ها ، شانزده مورد حفاري علمي به طور مستقل ، بررسي پنج محوطه باستاني مهم ، شركت در بسياري از كنگره ها و كنفرانس هاي علمي در داخل و خارج از كشور و سي مورد كشفيات مهم و برجسته در مناطق باستاني مختلف تنها بخشي از نتايج حاصله از سال ها فعاليت مداوم و مستمر اوست . (۵)

دكتر سرافراز در سال ۱۳۵۲ به دستور مركز باستان شناسي ايران عمليات گمانه زني را در تپه كلگه زرين انجام داد .






مرداد
۰۸

شنـاسنـامه اثر(نيايشگر اليمائي )

نيايشگر اليمائي

در سال ۱۳۵۵ شركت نفت براي عريض تر كردن جاده مقابل آموزشگاه بهياري اقدام به تسطيح زمين داخل حريم كردن كه ضمن اين كار ، مجسمه سنگي به همراه يك سوم حوضچه سنگي سنگيني پيدا شد كه توسط آقاي فتح الله بهرامي نماينده ميراث فرهنگي استان در مسجد سليمان به اداره كل فرهنگ و هنر خوزستان تحويل داده شد.

جنس اين تنديس ( مجسمه ) از سنگ آهك است و ۷/۵۲ سانتيمتر بلندي دارد . درازا : ۲۶ سانتيمتر ، پهنا : ۸/۱۲ سانتيمتر، محل نگهداري : تهران، موزه ملي اين تنديس مردي را نشان مي دهد كه راست ايستاده و دست راست او در پهلو خم شد و كف دست معلوم است ، انگشتان دست راست آسيب ديدند . دست چپ به موازات بدن قرار گرفته و گياهي در دست او مشاهده مي شود كه در جهان پارتي نادر نيست و اغلب در دست نيايشگران برگ نخل يا شاخه درختان ديگر ديده مي شود .

هيكل باريك است ، اما با توجه به پاهايي كه از بين رفته اند سر بزرگ به نظر مي رسد در چهره تمام رخ برجسته كاري شده است . بيني بسيار بر آمده ، عقابي و نوك تيز است ، دهان بسته ، لبها نازك و گوشه هاي آن با سبيل تابدار پوشيده شده است . ريش نوك تيز و بهم فشرده با موهاي بلند و اندكي تابدار است . سطح پيشاني طبيعي است .

گوشها صاف و در دو طرف سر قرار گرفته اند . موها مانند كلاهي بيضي شكل و بهم فشرده اند ، در آرايش موها مي توان تبديل موهاي پر پيج و تاب بلند را به نوعي آرايش خطي ، كه مطابق سليقه پارتي است مشاهده كرد ، در حاليكه ريش چه در شكل و چه در حالت از الگوهاي هخامنشي تاثير گرفته است .

پاها كه جداگانه ساخته شده و به كمك ميله هاي آهني در دو سوراخ در زير تنديس نصب مي شده ، از بين رفته است . مرد پوشش شاخص اليمايي را بر تن دارد كه شامل يك تونيك آستين بلند ، حمايل و احتمالا يك شلوار است كمر تونيك با كمر بندي صاف و به شكل نوار بسته شده است و شيئي در زير كمر بند بسته شده است كه به شكل يك صفحه كوچك چهار گوش يا دسته اي بر آمده در زير هر دوي سوي كوتاه آن است ، اين شيءبه عنوان كليد شناسايي شده است . گرچه با تصوير كليدهاي ديگري كه از دوره پارتي شناخته شده هستند ، تفاوت دارد . پشت تنديس اهميت كمتري دارد و كار كمتري بر روي آن انجام شده است .

شيوه ايستادن تنديس احتمالا به زمينه اي مذهبي اشاره دارد و در اين محل احتمالاً در قديم معبدي قرار داشته است . ( ۴)

با توجه به مدارك و شواهد مذكور و به زعم نگارنده تپه كلگه زرين مي تواند نياشگاهي باستاني يا محل زندگي افراد والا مقام خاندان اشكان يا شاهان محلي ( اليمائيدها ) باشد . زيرا ديواري به طول ۲۵۰ متر و عرض ۱۵۰ متر تنها مي تواند بيانگر ساختماني عظيم باشد .

فاطمه يوسفي





مرداد
۰۸

شنـاسنـامه اثر(معبد كلگه زرين)

شنـاسنـامه اثر

۱-نام اثر : معبد كلگه زرين

۲-قدمت : طبق آثار بدست آمده مربوط به قرن دوم ق . م

۳-نام كاشف : دكتر علي اكبر سرفراز

۴-محل اثر : كلگه ، مسجد سليمان

۵-تاريخ كشف :

۱۳۵۲

۶-ش . ملي : ۱۷۰۸

۷-تاريخ صدور : ۱۳۶۴

مشخصات جغرافيايي تپه كلگه زرين

كلگه در جنوب شهرستان مسجد سليمان قرار دارد ، و تپه كلگه زرين درمركز كلگه مي باشد .

طول ديوار : ۲۵۰ متر عرض ديوار : ۱۵۰ متر

شمال تپه : به مغازه هايي ختم مي شود كه غير مجاز ساخت و ساز كردند .

جنوب تپه : جنوب آن نيز همانند شمال تپه خانه هايي قرار دارند كه غير مجاز ساخت و ساز كردند .

غرب : جاده آسفالته اي قرار دارد .

شرق : آموزشگاه بهياري يا بنگله ۱۲۵ قرار دارد كه قبل از اينكه تبديل به آموزشگاه شود منزل دكتر يانگ يكي از نخستين پزشكان مناطق نفت خيز بود و قرار است تبديل به موزه مردم شناسي شود .

جنوب شرقي : بنگله ۱۲۶ قرار داشت كه تخريب گرديد و آثار جزئي از آن باقي مانده است بر روي تپه دكل برقي نيز قرار دارد جهت انتقال برق به محدوده ديگر محله .

معناي لغوي كلگه زرين در فرهنگ لغت فارسي ، بختياري

كل : در فرهنگ لغت فارسي به معني (( بز نر ، حيوان نر از قبيل گاو و گوسفند و بز و آهو ، گوسفند بي شاخ را هم گفته اند )) . (۱)

گه : پسوند مكاني .

زر : (( طلا ، فلزي است زرد رنگ و گرانبها و قابل تورق ، اغلب بطور خالص بدست مي آيد براي ساختن مسكوكات و زينت آلات و اشياء ديگر بكار مي رود)) . (۱)

ين : پسوند نسبت

پس كلگه زرين در فرهنگ فارسي به معني محل گاو طلايي

اما در فرهنگ بختياري كلگه به معني (( قلعه گاه ، قلعه )) (۲) مي باشد و زر به معني طلا مي باشد پس كلگه زرين به معني قلعه طلائي است .

محدوده كلگه زرين

آتش نشاني ، پاركينگ خط واحد شهرداري ، منازل شخصي مغازه هايي كه غير مجاز ساخت و ساز كرده اند . آموزشگاه بهياري و بنگله ۱۲۶ جزء حريم اصلي كلگه زرين مي باشند .

نظريه دكتر سرفراز

دكتر سرفراز در مورد تپه كلگه زرين چنين مي نويسد :

((وَ فَد‏‎ْ يَناهٌ بِذِبْحٍ عَظيْمٍ))

((تپه ۲۶)) نام يكي از اتلال باستاني منطقه نفت خيز مسجدسليمان است كه شركت ملي نفت ايران ضمن نام گذاري تپه ماهورهاي اين شهرستان به منظور ايجاد تاسيسات نفتي به آن شماره ۲۶ را داده است و بر روي آن اقدام به احداث بيمارستان و بهداري و منازل مسكوني به نام بنگله نموده اند ، و هنگام احداث تاسيسات اين محل را بدون اطلاع از باستاني بودن با بلدوزر تسطيح كرده و لطمات زيادي به آثار تپه وارد آورده اند . اين تپه ۲۵۰ متر طول و ۱۵۰ متر عرض دارد . چند سال پيش تپه مذكور با راهنمايي نگهبان آثار باستاني مسجد سليمان مورد بازديد گيرشمن رئيس هيئت باستان شناسي فرانسوي در ايران قرار گرفت . ولي به علت اضطراب و در هم ريختگي تپه و جمع شدن زباله بر روي آن توجه ايشان را جلب نكرد . چندي بعد ضمن خاكبرداري محل ، بقاياي ديواره هاي قديمي كه با سنگ و ملاط گچ ساخته شده ، نمايان مي گردد كه از وجود بناي عظيم و جالب در اين مكان آگهي مي دهد . تپه تاريخي ۲۶ مانند تپه هاي طبيعي مجاور از نوع سنگهاي آهكي و ته نشيني دوران دوم زمين شناسي است كه در روزگار تاريخي به علت موقعيت خاص و شرايط مناسب آن در مجموعه مسكوني آن زمان مورد توجه بيشتر قرار گرفته و بابرش و حجازي بدنه و اطراف آن ، تپه را به صورت يك مصطبه مستطيل شكل و شايد هم چند طبقه در آورده اند و به همين منظور نقاطي را كه احتياج به مرمت و تعميرات معماري داشته است با سنگهاي حجاري شده قالبي و ملاط گچ برپا داشته اند و اين كار در كمال دقت و مهارت صورت گرفته به طوري كه هماهنگي و تناسب لازم بين ديوارهاي حجاري شده از بدنه طبيعي تپه و نقاط مرمت شده ، كاملا مشهود است . اين امر نشان مي دهد كه سازندگان آن داراي اعتقادات مذهبي بوده و با ايماني باطني نسبت به انجام اين امر اقدام كرده اند ، در جريان گمانه زني در سمت غربي اين مكان در حاشيه خارجي نقوش برجسته بسيار زيبا و سمبليك مذهبي ظاهر شد كه امتياز اين بنا را نسبت به ساير اماكن مسكوني در اين دوره كاملا نشان مي دهد و نمايشگر آن است كه ساختمان تپه ۲۶ به صورت يك معبد عظيم در اين ناحيه مورد توجه و استفاده بوده ، نه به عنوان يك بناي مسكوني . نقوش به دست آمده با آنكه در اثر خاكبرداري و تسطيح با بولدوزر لطمه فراوان ديده است ، با اين حال جلوه اي مطلوب از هنر معماري زمان است . نقش مزبور گاو ميشي را نشان مي دهد كه طول بدن آن يك متر و بلندي آن ۷۰ سانيمتر مي باشد ( شبيه گاوهاي كوهانداري است كه در نقوش برجسته تخت جمشيد بابليها هديه آورده اند ) . گاو به طرف مذبحي كه در جلوي آن حجاري شده روان است ، بر پشت اين گاو ميش شاهيني نشسته كه متاسفانه قسمت سرو بال آن از بين رفته و دم برگشته به طرز خاصي به طرف اين شاهين خم شده است . حالت گاو ميش به گونه اي نيرومند حجاري شده است ، نقش مزبور چه از نظر برجستگي و چه از لحاظ هنر حجاري شبيه به كارهاي عهد هخامنشيءاست .

قَالَ يَا اَبَتِ افْعَل مَا تٌومَر سَتَجِدٌنِي اِنْ شَاءْ اللهٌ مِنَ الصَابِرين .

مذبح يا قربانگاه به صورت پايه آتشداني است كه ۷۰ سانتي متر پهنا و يك متر بلندي دارد و در حجاري آن و ايجاد شيار و پخهاي حواشي و صيقل آن كمال دقت به عمل آمده است . در كنار اين مذبح شخصي ايستاده كه طول قامت آن متناسب با ساير نقوش در حدود ۱۳۰ سانتي متر مي باشد . با وجودي كه قسمت بالاي اين نقش برجسته هنگام تسطيح تپه لطمه زيادي ديده است ، ولي كيفيت حجاري و فرم پوشش و شيارهاي تزيين شده لباس ، كاملا قابل مقايسه با لباسهاي پارتي است . اين شخص به صورت نيمرخ طرح شده ، او با دست راست كه در بالاي قربانگاه قرار گرفته است ، به مركز معبد اشاره مي كند و دست چپش را بر سر كودكي كه در طرف چپ او ايستاده ، گذاشته است . در قيافه طفل ، كه شبيه برخي از نقوش برجسته دوران هلنستيك مي باشد ، معصوميت خاصي ديده مي شود . دست چپ كودك به طرف قربانگاه دراز شده است و از سيماي او حالتي از تسليم و رضا استنباط ميشود . مي توان چنين پنداشت كه مرد حاضر در صحنه كودك را براي قرباني كردن به اين مكان آورده است . از سو ديگر ، با توجه به گاوي كه به سوي مذبح در حركت است ، چنين به نظر مي رسد كه به جاي كودك گاو را براي قرباني آورده اند ، و احتمال دارد شاهيني كه بر پشت گاو سوار است ، قاصدي باشد كه گاو را به اين مكان هدايت كرده تا به جاي كودك قرباني گردد اگر چنين باشد كه پنداشته ايم ، مسئله قرباني كردن حيوان به جاي انسان ، كه ريشه هاي باستاني دارد و از دير زمان به صورت قصص و حكايات در اديان و مذاهب مختلف نقل شده است ، در اين زمان نقش تحقق يافته است .

به اين ترتيب سر نخ يكي از اديان الهي آشكار شده است . تمامي اين نقوش برجسته بر روي بدنه مصطبه معبد حجاري شده و داراي پايه اي به پهنا ۷۰ سانتي متر است . ديواره حجاري شده و صاف بنا در زير نقوش در جهت پايين ادامه مي يابد و احتمال دارد كه بر روي اين بدنه يا حواشي آن نقوش كتيبه اي وجود داشته باشد ، ولي در عمق ۳ متري اين كار گاه عمليات گمانه زني به علت كمي وقت و مساعد نبودن فصل متوقف شد ، اما با توجه به ديوار مرمتي اين مصطبه كه بلندي آن بيش از ۳ متر ادامه دارد مي توان تصور كرد كه بدنه نقوش برجسته نيز چندان مرتفع نباشد . ولي كيفيت حجاري زير نقوش طوري است كه شايد به پله اي كه به سراشيبي تپه منتهي مي شده است راه پيدا كند . به هر جهت وضع نقوش حاكي از يك ايدئولوژي مذهبي الهي و معماري است كه قرار داشته ، بنا شده است .

هر چند در مورد قدمت تاريخي معبد مادام كه عمليات حفاري كامل انجام نگيرد نمي توان اظهار نظر قطعي نمود ؛ ولي ضمن عمليات گمانه زني آزمايش و مقدماتي جز قطعات سفالهاي اوايل پارتي ، هيچ گونه آثاري كه دال بر قدمت بيشتر مكان باشد ،بدست نيامده است مي توان تعيين كرد كه آثار مكشوفه مربوط به قرن دوم قبل از ميلاد باشد . ( البته اين بدان معني نيست كه ضمن حفاري در آينده آثار قديمي تري به دست نيايد ) .)) (۳)

فاطمه يوسفي





مرداد
۰۸

شب نوشت های يك دانشجوي مسجدسليماني

حتي از پس اين اتاقي شمالي كه پنجره هايش رو به جنوب است هم مي توانم ببينمش . من اسمش را گذاشته ام ((اتاق شمالي)) شايد به اين دليل كه ده قدم آن طرف ترش رو به درياست با موجهايي كه هميشه سردند و با من كه زاده گرمايم اما اين اتاق بوي ديگري دارد دو سمتش پنجره است و فقط كافي است پرده را كنار بزني تا كيلومترها بوي ليمو ، عطر شاليزارهاي برنج مشام آدم را پر مي كند و نگاهش را تا كوههاي سر به فلك كشيده آن سو كه قامتشان را برف سفيد كرده مي برد . اما باز هم دلم گرفته سعي مي كنم باز هم چشمهايم را خيره كنم از اين كوهها و دشت ها بگذرم از شهرهاي پر دود و آدمهاي پر كار و پر مشغله و به آنجا كه مي خواهمش . پشت اين كوهها كه اگر چه بلندند و اگر چه درباره شان هميشه شعرهاي بسياري سروده شده اما باز هم خيلي چيزها كم دارند .بگذريم كه دلم دارد چشمهايم را مي برد تا دلا تا كوههاي سر به فلك كشيده آسماري تا دز تا كرخه تا چمن و عيد . و بهار کوه كي نو .دلم لك زده براي اينكه پاها را درون آب كارون بشويم .هنوز خاطره هفت شهيدان قديم و آن چشمه هاي پر از آب لالي به خاطرم مانده انگار همين ديروز بود . بهار چقدر نزديك است . اينجا شمال ايران است جايي كه هميشه سبز است و زندگي هميشه هست اما براي آنهايي كه بهار مسجدسليمان را نديده اند. نه اتاق شمالي بوي دشتهاي خوزستان را به مشامم مي آورد و حتي نم نم باران و خط سفيد منتهي اليه اين دريا هم نمي تواند يك لحظه هوا و هوس نم نم بارانهاي مسجدسليمان را كه همين حوالي بهار سر مي رسند از دلم ببرد . هر كجا كه باشي دلت هم آنجاست من كه شمال اين كشورهستم با وجود طبيعت بكر و زيبايش ، با وجود اينكه مي توانيم خيلي راحت رفت و آمد كنم ، دلم براي شهرم تنگ شده واي به حال آن كسي كه خارج از اين مملكت است . هواي سفر كرده ام . بليط فردا ساعت ۸ راه غريبي است تا برسي . از پلها و رودها و تونل هاي عريض چالوس اما فقط كافي است ساعت ۱ صبح هواي خنك انديمشك به مشامت برسد و چند ساعت بعد كه از راه شوشتر به مسجدسليمان برسي داغ دلت تازه مي شود شايد شما ندانيد كه من چه مي گويم اما آنهايي كه سالها و يا حتي ساعتهاي متمادي از اين شهر دورند مي فهمند؛ باور كنيد . خاك مسجدسليمان دامن گير است . كاش آنهايي كه رفتند هم بر مي گشتند . كاش بهار اين شهر را پاياني نبود تا آنهايي را كه بعضي وقتها سالي يكبار مي شود ديد را هميشه ببينيم .

كاش مي شد چشمهاي دل ما خيلي بزرگتر از اينها بود .

حسین سریع کار هفته نامه ندای جنوب





مرداد
۰۸

اعتراض نامه

دوستان عزیز شرکت بین الملی بریتیش پترونیوم در زمان حفر اولین چاههای نفت خاور میانه در مسجدسلیمان و شهرهای همجوار اقدام به قطع درختان جنگلی حاشیه شهر ها برای استفاده در کوره های استخراج نفت می نموده است این قطع بی رویه که خارج از اختیارات و مواد ومعاهده های دولت ایران با این شرکت بوده است پس از سالها باعث بوجود آمدن مشکلات تنفسی برای مردم شهرهای مختلف جنوب ایران همچون مسجدسلیمان اهواز و ابادان گردیده است ما در نظر داریم با جمع آوری امضاهای اینترنتی این اقدام شرکت نفت بریتیش پترونیوم و شرکت های تابعه را محکوم ونسبت به آن به جامعه جهانی وسازمانهای سبز اعتراض کنیم امیدواریم شما ما را در این راه یاری کنید.شاید نتیجه سالها چپاول ذخایر نفتمان را با اعتراضی به جهانیان اعلام کنیم.

لطفا از این قسمت وارد بخش امضاءها شوید. درصورتی که وبلاگی دارید این اعتراض را در وبلاگ خود جای دهید





مرداد
۰۸

شعر( ” داراوسارا “) ازسعید آژده

” داراوسارا “

چقدر جلوی آینه بنشینم

خط بگیرم و لب بکشم

برای این عروسک

که دارد میان روزهای دفترم لبخند می زند

اینکه کاری ندارد

تازه عروسک های زیادی

- پشت پرده -

به دستهای من می زنند

مثل سـارا که دارد تارها را درونم

می تند و می زند و … می رقصد !

مــثل دارا که هم مرا دارد و سارا را

بروم برای خود عروسکی بخرم

با چشم و لب های قشنگ

- نه عروسک ِ مینا

- نه لب و چشم زیبا

که بینی درازی هم دارد

تازه آن عروسک ِ تنها

که تمام شب را خیره ماند به ماه می داند :

وقتیکه هم - سرم بسته

و هم - دستم شکسته بود

و همسرم تنها

و همدستم تمام گناهانش را به گردنم گذاشت

اصلاً از این روزها که بگذرم

من می دانم و آینه ای که نگاهم را فروخت

و برای زیبا شدن

نقش ِ بوسه را بر لبت پاک می کنم

دوباره خط می گیرم و لب می کشم

و غم از باریک ِ ابروی تو برداشته

کاشته؛

در شکوه ِ یک کوه

یا جایی کنار خود می گذارم

مهـتـــا ب !

ابر روی تو را پنهان نکند

که در خیالم

دارم بازی ات می دهم !

آسمان زیر نگاه دارا

عروسکم سارا !

از رُژی که بر گونه ات مانده بود

دانستم

دیشب بوسه های زیادی رويیدند.