شهریور
۰۵

ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل

كاريكاتور از: حسين صافي

نشريات، همان طور كه مي‌دانيد ركن چهارم خيلي چيزها هستند از جمله مشروطه؛ از طرفي انتشار روزنامه احتياج به كمي تا قسمت بسيار زيادي هواي آزاد دارد كه هر وقت اين شرايط آزاد براي فن شريف جريده‌نويسي در ايران فراهم شد تا دلتان بخواهد مجله و روزنامه و جريده و مطبوعه هم در ايران منتشر شد.
يكي از دوره‌هاي طلايي اين ركن چهارم، بهار و تابستان ۱۲۸۶ شمسي بود كه گروه عظيمي از آدمهاي عجيب و غريب ديوانه‌وار به سمت روزنامه‌نويسي رو آوردند و عادت ناپسند شب‌نامه‌نويسي كه تا پيش از آن باب بود كنار گذاشته شد (البته نه كاملاً).
در بين تمام روزنامه‌هاي اين دوره، يك روزنامه منتشر مي‌شد كه گل سرسبد همه آنها روزنامه‌اي بود به نام صوراسرافيل.
مدير روزنامه ميرزا جهانگيرخان شيرازي بود كه به همراه ميرزاقاسم خان تبريزي و علي‌اكبرخان قزويني (دهخدا) اين روزنامه را منتشر مي‌كرد.
شعار روزنامه حريت، مساوات و اخوت بود كه با مقالات تندي كه ميرزاجهانگيرخان عليه استبداد و در ستايش قانون و آزادي مي‌نوشت ظرف مدت كوتاهي به محبوبيتي عظيم با شمارگان ۵۰۰۰ نسخه دست يافت.
نوشته‌هاي تند و آزاديخواهانه ميرزاجهانگيرخان كار دستش داد و باعث شد شاه كينه‌جو پس از به توپ بستن مجلس، دستور دهد ميرزا را به همراه چند تن ديگر در باغ شاه به دار بياويزند.
ميرزاجهانگيرخان، هم به خاطر انتشار روزنامه آزاديخواهانه‌اش كه نقش مهمي در مشروطه گذاشت هم به سبب شخصيت مستقل و جان باختنش بر سر آرمانهاي مشروطه، از چهره‌هاي جاودانه جنبش مشروطه‌خواهي ايران است كه به حق دهخدا در رثاي او سرود:
ياد آر، ز شمع مرده ياد آر.





شهریور
۰۵

متن کامل مصاحبه با علیرضا خمسه

چه انگیزه ای سبب شد تا در کارگاه آموزشی تاتر مسجدسلیمان شرکت نمایید؟

حضور من در این شهر دوست داشتنی بدلیل شرکت در جشن با شکوه عید مبعث بوده است که همزمان با آن به علاقمندان به کار آموزش بازیگری و حضور جوانان پرشور و علاقمندان به این هنر یک کارگاه آموزشی تشکیل دادیم و دو روز در خدمت علاقمندان فراگیری بازیگری تاتر و سینما بودم .جا دارد در همین جا از ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان مسجدسلیمان بخاطر برگزاری این دوره تشکر کنم.

 

تئاتر یا در مجموع هنر این شهر را چگونه ارزیابی می کنید؟

دو روز برای قضاوت در کار هنرمندان این خطه زمان زیادی نیست. با وجود این تصور می کنم حضور جوانان علاقمند به کار هنری و تئاتر و سینما در این شهر نوید بخش آینده ای درخشان برای آنان است.

 

چرا دراین چند سال اخیر کمتر در تلویزیون ظاهر می شوید؟

هر چه سن انسان بالاتر می رود حساسیت و وسواس های انتخاب کار بیشتر می شود تصور می کنم  کم کاری و گزیده کاری بهتر از پر کاری  و انجام هر کاری است. با این وجود سال گذشته در یک فیلم سینمائی به نام (قاعده بازی) به کار گردانی آقای احمد رضا معتمدی بازی کردم. که در حال مونتاز است و در جشنواره فیلم فجر امسال به نمایش در خواهد آمد .بعد از ان هم مشغول بازی در سریال (یک مشت پر عقاب)به کارگردانی آقای اصغر هاشمی شده ام که روزهای پایانی فیلمبرداری را طی می کند.

ادامه این مطلب را در اینجا بخوانید…….

دنباله را بخوانید





مرداد
۳۰

علیرضا خمسه:مشکل امروز تئاتر ایران جشنواره زدگی است

به دعوت انجمن نمایش شهرستان مسجدسلیمان و همکاری ریاست محترم ارشاد اسلامی شهرستان جناب آقای با قرفر انجمن نمایش شهرستان امروز و فردا میزبان هنرمند مطرح تاتر سینما و تلویزیون کشور است علیرضا خمسه به دعوت انجمن نمایش شهرستان و برای آموزش علاقمندان وهنرمندان تاتر شهرستان روزهای ۳۰و۳۱ مرداد در مسجدسلیمان حضور می یابد. در اولین روز این دیدار علیرضا خمسه در انجمن حضور یافت و در رابطه با نقش تاتر در هنر امروز و جامعه به ایراد سخنرانی پرداخت و جایگاه اصلی رسیدن به تاتر تاثیر گذار را تمرین وآموزش دانست و براین اصل تاکید کرد اگر مسئولین هنر تاتر را از سنین کودک و حتی پیش دبستان به کودکان بیاموزند امید آن را خواهیم داشت که در آینده نه تنها بازیگرانی تونا بلکه بینندگانی ماندگار را برای این هنر اصیل تقدیم اجتماع کنیم وی با توجه به بیانیه امسال ۲۷ مارس یا روز جهانی تاتر به تبین سه اصلی پرداخت که روند رشد تاتر جهان را کند کرده است وی نبود آموزش در درجه اول و فقر و بی توجهی دولتها را به عنوان عوامل عقب افتادگی تاتر در هنر امروز دانست و با توجه به افزایش بودجه تاتر از۴ میلیارد به بیش از ۷ میلیارد ریال لزوم استفاده از این بودجه را برای رشد تاتر در شهرستانها را یاد آمور شد.وی مشکل اصلی تاتر امروز ایران را جشنواره زدگی دانست وبا توجه به این موضوع خاطر نشان کرد مثل اینست که ما هیچ محصولی نکاشته ایم و هیچ آب به آن نداده ایم و در آخر جشن محصول را می گیریم. وی با بی توجهی مسئولین به امر آموزش خواهان توجه مسئولین کشور به این امر شد.و افزود تاتر یک اتفاق مردمی است و باید همان جایگاهی را در هنر امروز ایران پیدا کند که تعزیه در آن وجود دارد.در ادامه دیدار علیرضا خمسه از مسجدسلیمان قرار است امروز و فردا نمایش علاادین و چراغ جادو به کارگردانی سهراب کیانپور و نویسندگی علیرضا خمسه به روی صحنه برود .

خاطر نشان می کنم پایگاه فرهنگی خبری مسجدسلیمان مصاحبه ای اختصاصی را با این هنرمند گرامی وبزرگ ترتیب داده که بخش های مختصر این مصاحبه در این بخش گنجانده شده وبقیه این مصاحبه تا روزهای آینده در سایت قرار داده خواهد شد

بیوگرافی علیرضا خمسه

علیرضا خمسه بازیگر تاتر سینما و تلویزیون است که بیش از ۳۰ سال زمینه فعالیت در این رشته را در کارنامه خود دارد وی فارغ اتحصیل رشته روانشناسی از دانشگاه شهید بهشتی است و نزدیک به دو سال در فرانسه در حضور اساتید بزرگی مثل آگوست بوار تحصیلات خود را گذرانده است وی از سال ۶۰ با حضور در گروه های تاتر دانشگاه و بازی در تاتر هایی مثل دایره گچی و دیوار چین کار خود را به صورت حرفه ای آغاز کرد . اولین کار وی مرگ یزدگرد ساخته بهرام بیضائی بود که به دلایلی هیچ گاه در تلویزیون نمایش داده نشد. وی پس از آن با گروه کودک و نوجوان همکاری خود را آغاز کرد که نتیجه این همکاری ساخت مجموعه هایی چون هوشیار وبیدار بود. و اولین رسمی او روز با شکوه بود نام داشت.

در مورد آخرین کارهایش اعلام کرد آخرین فیلم سینمایی بلندم که برای جشنواره امسال فیلم فجر حاضر گردیده است قائدی بازی است که کاری از اصغر هاشمی است و آخرین کار تلویزیونی هم یک مشت پر عقاب نام دارد که در آن نقش یک سر کار استوار آذری زبان را ایفا می کنم.

علیرضا خمسه در موردکتاب جدیدش هم گفتگویی کرد که درگفتگوی کامل سایت با وی به حضورتان تقدیم می گردد





مرداد
۲۸

شهرمن عشق من در یک نگاه (پس از هفت سال)

مدتی پیش حسین سریع کار(دوست و همکلاس قدیم،مدیر سایت)رو بعد از هفت سال توی اینترنت دیدم و هفته ی پیش هم بالاخره به طور حضوری دیدمش و با افتخار تونستم کوچکترین عضو دست اندرکاران این سایت بشم.
دیدن حسین نه تنها به خاطر دیدن یک دوست قدیمی اونم بعد از ۷ سال،برام فوق العاده لذت بخش بود بلکه تداعی کننده ی چیزهایی بود که هنگام زندگی توی این شهر بهشون فکر می کردم و کم کم برام از جزئیات به کلیات تبدیل شده بودند.
حسین گفت: مسجدسلیمان چه تغییری کرده؟ گفتم :هیچی،بدتر هم شده.
با حسین در همایشی به مناسبت روز خبرنگار شرکت کردم.در ابتدای ورود به سالن،متوجه سخنرانی یکی از مسولین شدم که با صدای بلند خود رو مخالف هر گونه کارشکنی معرفی می کرد و با سلام و صلوات مفصل ترین نطق اون شب رو ایراد کرد.حرفهاش بلندگوهای سالن رو به لرزه درآورده بود.خلاصه بعد از صحبت های تنی چند از مسولین شهر،هدایایی رو به رسم یادبود تقدیم خبرنگاران کردند. هدایایی که فقط ارزش یادبود!داشتند.در پایان نیز از سوی یکی از مسولین قول برپایی دوره ی خبرنگاری داده شد.مثل همه ی قول هایی که هر روز و شب توسط مسولین داده می شه.
خوب نبود اگه مسولین حاضر در همایش مذکور به جای دادن هدایای نقدی و غیر نقدی از بودجه ی شخصی و دولتی به خبرنگاران اندک شهرمان دوره های خبرنگاری و دوره های مربوطه ی مورد نیاز خبرنگاران رو به شکل رایگان برپا می کردند؟
با اینکه پس از هفت سال داشتم توی موطن اصلی و سابق م-هر چند به عنوان میهمان-زندگی می کردم ولی همون مشکلات و معضلات شهر و کارشکنی های مسولین هنوز هم به چشم می اومد،با این حال اون قدر مسجدسلیمان رو دوست دشتم که گرما،ساعتی بودن آب،خرابی خیابان ها و مشکلات دیگه جلوی لذت بردنم از زندگی توی این شهر رو نمیگرفت.
از اونجایی هم که نگاه منتقدانه ای به مشکلات دارم همراهی با حسین من رو به خیلی معضلات دائم و غیر دائم شهرمون نزدیک کرد.کمبود امکاناتی که می تونه وضعیت شهرمون رو بهتر کنه و مسولینی که عمدتا به دنبال میز و صندلی(بخوانید تاج و تخت)خود هستند و برای رفع مشکلات و بهبود ساختن شهر دست به کارهای اساسی نمی زنند،فقط با عناوینی قصد سرگرم ساختن مردم رو دارند.
هر یک از شما اگر فقط ساعاتی رو در مسجدسلیمان به سر ببرید می فهمید که اصولا این مسولین فقط به هنگام دعوت شدن و ایراد سخنرانی در همایش هایی به مناسبت های گوناگون یکباره به یاد تمام مشکلات شهر می افتند و پس از اتمام مراسم به یکباره تمامی آنها را فراموش می کنند،اگر باور ندارید می توانید فردای یکی از این مراسم ها از آنها بپرسید.
توی این یک هفته هم دائما یک جمله ذهنم رومشغول کرده بود،اونم اینکه: «مردم مسجدسلیمان مردم بسیار ثروتمندی هستند که کوچکترین استفاده ای از ثروت و دارایی شان نمی کنند.»
آخه قابل باور نیست که شهری با ذخایر فراوان و عظیم نفت و گاز که سالیان پیش اولین چاه نفت خاورمیانه در آن بهره برداری شد و اولین ریل قطار ایران در آن تاسیس شد و سابقا دارای فرودگاه و زمین گلف و تنیس و دیگر امکانات از این قبیل بوده کم کم به خرابه ای تبدیل شده.هنوز که هنوزه مقدار فراوانی از آب،گاز و برق کشور توسط چاههای نفت و گاز و سدهای این شهر تولید می شود.همین چند سال پیش بود که تلویزیون با افتخار خبر آغاز به کار بزرگترین سد خاکی کشور،سد مسجدسلیمان رو اعلام کرد اما هم وطنان دیگر خبر ندارند که مردم مسجدسلیمان کوچکترین سهمی از آب و برق این سدها ندارند و فقط اسم این سد مشابه اسم شهر شان بود.
تنها در ساعات پایانی هر روز لوله های آب شهری پر از آب می شود و هر شهروندی می بایست آب روز بعد خود را در منبع های آب شخصی اش ذخیره کند،قطع برق های طولانی هم در سالهای گذشته اتفاق می افتاد که الان انگار کمتر شده است.
جالب تر از همه ی این ها اخباری بود که یکی از بستگان هنگام گشت و گزار داخل و خارج شهر بهم می گفت که نمی دونستم بخندم یا گریه کنم؛
می گفت آقای رضایی(نماینده مسجدسلیمان)چند بار موقع انتخابات فرودگاه مسجدسلیمان رو افتتاح کرده و حتی در محل احداث هم تابلویی برای اطلاع عموم نصب شده و یا افتتاح چند باره ی بیمارستان تامین اجتماعی توسط نماینده شهر به هنگام انتخابات و کارهای مشابه دیگر که همه و همه نشان از این دارد که هنوز نباید به فکر تکامل آبادانی در شهرمان باشیم.
امید به روزی که مسولانی دلسوز از متن مردم اوضاع شهرمون رو بسامان کنند

یادمون نره که باید همیشه به ایرانی بودنمون و سپس مسجدسلیمانی بودنمون افتخار کنیم. 





مرداد
۲۶

آقای فرماندارخسته نباشید

با دیدن این تصاویر نا خوداگاه به یاد مولی علی(ع) افتادم که هر جا که لازم می بود ایشان بدون توجه به مقام و رتبه خویش و بدون توجه به اینکه یک رهبر جامعه اسلامی هستند به کارهای روزمره مردم هم سر می زنند خوب است که مسئولین شهری واستانی ما هم از مولا درس بگیرند .از تعیین جانشین فرماندار گذشته حدود چهار ماه می گذرد و آقای کرم پور به عنوان فرماندار جدید مسجدسلیمان حقا خوب عمل کرده خودم به شخصه خبر دارم که ظرف دو هفته  نزدیک به سه بار تا حوالی تونل دلا و بازفت پیش رفته وتوانست پیمانکار جاده مسجدسلیمان را به آسفالت این جاده از سه راهی سوسن سرخاب به این سو مجبور کند وحتی امروز هم باز خبر رسید فرماندار مسجدسلیمان با حضور مدیر بازسازی استانداری به جاده بازفت رفته تا ۷ کیلومتر با قی مانده رانگاهی بیندازد و از نزدیک با چند و چون این راه نفرین شده پی ببرد و باز هم خبر دارم که فرماندار عزم خود را برای افتتاح هر چه سریعتر این پروژه جزم کرده و به پیمانکار طرح دستور داده ظرف یک ماه مطالعات لازم را برای کنار گذر جاده از پل تاریخی نگین را انجام دهد. به هر حال این طور که آقای فرماندار پاچه های شلوار را بالا کشیده اند تا ماشین در آب وجاده مانده مسجدسلیمان را بیرون بکشند باید امید حرکت رو به جلو را برای مسجدسلیمان انتظار داشت. همان طور که در عکس پیداست این فرماندار جدید مسجدسلیمان است که ماشین های عشایر را برای حرکت از میان گل و لای هل میدهد.و می دانم روزی چند جلسه در اتاق ایشان برگزار می شود و چه زحمتی می کشند از همین جا عرض می کنم آقای کورش کرم پور حقیقی خسته نباشید. خدا قوت


 





مرداد
۲۶

بررسي مشكلات شهرستان مسجدسليمان در استانداري خوزستان


 در پي بازديد استاندار خوزستان از شهر مسجدسليمان با حضور دكتر رضايي نماينده مردم در مجلس و جلسه اي كه در فرمانداري اين شهرستان برگزار شد . و بدنبال تصميمات آن روز جلسه در تاريخ ۸/۵/۸۵ بمنظور بررسي مشكلات شهرستان مسجدسليمان در استانداري استان خوزستان و با حضور سردار حيات مقدم استاندار و مديران كل سازمان آب و برق ، شركت نفت ، راه ترابري مسكن و شهرسازي استان و فرماندار و شهردار مسجدسليمان برگزار گرديد مصوبات بسيار مهمي در خصوص راهكارهاي حل مشكلات شهرستان به تصويب رسيد بر اين اساس در پي پيگيري هاي موثر نماينده محترم شهرستان در مجلس شوراي اسلامي و كوشش هاي فراوان فرماندار و جلسات گذشته هيئت مذكور با امام جمعه شهرستان و جمعي از مسئولين مسجدسليمان مقرر شد آبفاي استان از محل اعتبارات استاني خود مبلغ يك ميليارد و چهارصد و هشتاد و هفت ميليون تومان اعتبار در جهت اطلاع شبه آب مسجدسليمان هزينه نمايد بر اين اساس از اين پس اداره آبفاي مسجدسليمان مسئوليت اجرايي فاضلاب شهرستان را در تمامي موارد بر عهده دارد . شركت نفت نيز موظف شد مبلغ ۳۶۰۰۰ ميليون ريال جهت تخلية مناطق نا امن در اختيار ستاد تخليه شهرستان قرار دهد . و از اين پس فرمانداري مسجدسليمان ستادي به نام تخليه منازل تشكيل و رياست آن را بر عهده گيرد .
سازمان مسكن و شهرسازي نيز موظف شد ظرف ۴ ماه تا تاريخ ۵/۹/۸۵ طرح جامع شهري مسجدسليمان را به اتمام رسانيده و تحويل نمايد . همچنين از محل اعتبارات توازن منطقه اي مبلغ ۵۰۰۰ ميليون ريال جهت كمك به تكميل عمليات ساخت منازل اجاره به شرط تمليك در منطقه تلخاب در اختيار سازمان مسكن و شهرسازي قرار گرفت .
در ادامه اين جلسه براساس اعتبارات ۲ درصد سهم نفت مبلغ ۱۳۵۰۰۰ ميليون ريال جهت اتمام پروژه جاده بازفت اختصاص يافت تا اين طرح ناتمام بسيار مهم تكميل و اجراء گردد .
همچنين از همين محل نيز مبلغ ۱۰ ميليارد ريال جهت اصلاح شبكه توزيع احداث و تقويت خطوط برق و تكميل شبكه روشنايي معابر مسجدسليمان در اختيار شركت توزيع نيروي برق خوزستان قرار خواهد گرفت .
استاندار استان خوزستان از محل اعتبارات توازن منطقه اي مبلغ ۱۰۰۰ ميليون ريال نيز به ادارة آبفاي استان اختصاص داد تا در جهت خريد جسن تكمين هزينه نمايد .
بر اين  اساس عمليات برق رساني و تكميل شبكه انتقال از شوشتر به شهرستان لالي ظرف مدت يك ماه بايد تكميل و مورد بهره برداري قرار گيرد .
اين جلسه در تاريخ ۸/۵/۸۵ در محل استانداري برگزار گرديد .
 

 





مرداد
۲۴

سردار اسعد بختیاری

عليقلى خان سردار اسعد چهارمين فرزند حسينقلى خان ايلخانى بود. او پس از كشته شدن پدرش، يكسال در زندان ظل السطان (پسر ناصرالدين شاه و حاكم اصفهان) به سر برد و خانواده آنها تا زمان به قدرت رسيدن اتابك در انزوا به سر بردند. اما با به قدرت رسيدن اتابك ستاره اقبال آنها درخشيد و برادرش اسفنديارخان سردار اسعد اول، ايلخانى بختيارى و خودش فرمانده سواران بختيارى در تهران شد. عليقلى خان در زمان قتل ناصرالدين شاه مامور نظم تهران گرديد و در زمان مظفرالدين شاه نيز فرمانده سواران بختيارى با لقب سرتيپى باقى ماند. او بعد از عزل اتابك به گارد سلطنتى مراجعه نكرد و بيشتر اوقات خود را در بختيارى گذرانيد. در سال ۱۳۱۸ ه.ق به هندوستان و مصر سفر كرد و به زيارت مكه نائل گرديد و سپس عازم پاريس شد. او در سال ۱۳۲۰ ه.ق به تهران آمد. در سال ۱۳۲۱ ه.ق كه اسفنديارخان برادر بزرگش فوت كرد، راهى بختيارى شد و بين برادران و عموزاده هايش (فرزندان امامقلى خان) صلح و آشتى برقرار كرد. پس از افتتاح مجلس اول، در ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ ه.ق براى معالجه چشم خود، بار ديگر به اروپا رفت و در پاريس اقامت گزيد. پس از بمباران مجلس در روز سه شنبه ۲۴ جمادى الاول سال ۱۳۲۶ ه.ق كه تعدادى از رجال و آزاديخواهان راهى خارج شدند، او در پاريس بود.
سردار اسعد در بين خوانين بختيارى امتيازات ويژه اى داشت. او را مى توان محور اتحاد در ايل دانست. سردار اسعد در امور سياسى نيز فردى توانا بود و همكارى خود را با آزاديخواهان پس از بمباران مجلس شوراى ملى به طور آشكار آغاز كرد. در اين سال، با تجمع مشروطه خواهان و رجال مخالف محمدعلى شاه در اروپا، سردار اسعد نيز به جرگه آنان پيوست. او در اين برهه حساس از تاريخ ايران در بين اين مجامع، مهره اى است كه به لحاظ موقعيت حساس و قدرت جنگى ايل بختيارى، براى نجات كشور از استبداد محمدعلى شاهى برگزيده شد، زيرا به لحاظ عدم وجود نيروى نظامى سازماندهى شده قدرت ايلات تعيين كننده بود و محمدعلى شاه نيز از پيوستن آنها به انقلابيون وحشت داشت. مخبرالسلطنه هدايت كه در اين موقع در اروپا بوده است، مى نويسد: «… شاخص ميان ايرانيان، عليقلى خان سردار اسعد است. گاهى به منزل او مى روم… غالباً اشخاص بر سر سفره او حاضر مى شوند.»
مخبرالسلطنه سپس مى نويسد كه از او خواسته است تا به ايران رفته، رهبرى نهضت را به عهده گيرد. اما او گله مى كند كه تنها است و مخبرالسلطنه مى گويد كار را يك نفر مى كند. اين تشويق هاى ايرانيان باعث حركت سردار اسعد مى شود. البته اقدام موفقيت آميز بختيارى ها در فتح اصفهان نيز به او اميدوارى بيشترى داده است. به هر حال سردار اسعد با فتح اصفهان با عزمى راسخ راهى ايران شد و تا قبل از رسيدن به ايران نيز با ارسال پيام ها و نمايندگى، كنترل حركت را به دست گرفت. او در ۱۵ ربيع الثانى ۱۳۲۷ ه.ق وارد ايران شد. ابتدا با شيخ خزعل شيخ قدرتمند اعراب «بنى لعب» خوزستان ملاقات كرد و با او متحد شد. سپس وارد بختيارى شد. متعاقب آن با خوانين قشقايى سوگندنامه اى را امضا كرد. هم پيمان شدن با خوانين و شيوخ، بسيار حياتى بود. زيرا لازم بود او براى حركت به سمت تهران، از پشت سر خود مطمئن باشد، به خصوص اينكه خوانين قشقايى و بختيارى با هم رقابت ديرينه داشتند. سردار اسعد پس از عقد قرارداد با روساى ايلات مذكور، درصدد اتحاد با رقباى خانوادگى درآمد. پس از انجام اين كار، سردار اسعد با همراهى خوانين بختيارى و انقلابيون ديگر، سپاهى قريب به هفتصد نفر جمع آورى كرد. بختيارى ها آماده حركت شدند. اردوى مجاهدين از اصفهان و سواران جنگى سپهدار تنكابنى از رشت در يك روز به سمت تهران حركت كردند و با هماهنگى هايى كه با هم داشتند در ۲۴ جمادى الثانى ۱۳۲۷ ه.ق وارد تهران شدند. آنها براى رسيدن به تهران درگيرى هاى پراكنده اى با طرفداران شاه داشتند. اما سران مجاهدين كه با طى نزديك به ۱۱۱۱ كيلومتر توانسته بودند به هم برسند، طى جلساتى در روستاى بادامك [نزديك تهران] طرح حمله پايتخت را ريختند و پس از درگيرى هاى پراكنده، شهر به تصرف مجاهدين درآمد و در روز جمعه ۲۷ جمادى الثانى سال ۱۳۲۷ ه.ق (۲۱ تير ۱۲۸۸خ) جنگ پايان يافت و شاه با پانصد تن از سران و بستگان به سفارت روس در زرگنده پناهنده شد.
•اهميت اقدام بختيارى ها
پاولويچ مى نويسد: «… در نهضت مشروطه، خدمات بختيارى ها غيرقابل انكار است. حتى مى توان گفت كه اگر سواران آنها در تحت [رياست] سردار اسعد به طرف تهران [حركت] نمى كردند، محمدعلى ميرزا به اين سهولت ميدان را خالى نكرده و به سفارت پناهنده نمى شد.»
از اين سخنان مى توان نتيجه گرفت كه محمدعلى شاه بيش از همه از حركت بختيارى ها مى ترسيده است. علت اين امر به قدرت ايل بختيارى و توانايى رزمى آنان برمى گشت. به علاوه ايل بختيارى داراى هماهنگى خاصى بود و نيروهاى تحت امر سردار اسعد در مقايسه با نيروهاى مجاهدين كه از شمال حركت كرده بودند، اطاعت پذيرى ويژه اى داشتند.
•مشكلات دولت سپهدار
با تشكيل دولت سپهدار، (اولين دولت پس از سقوط استبداد) اولين مشكل نيز آغاز شد و آن شورش مستبدين در زنجان بود. حاج ملاقربانعلى، فرد متنفذ و مستبد زنجان سر از اطاعت حكومت مشروطه برتافت و با طرفداران خود شهر زنجان و حومه را مركز تاخت و تاز قرار داد. وى مشروطه طلبان را به زندان افكند و حكومت محلى را در دست گرفت. سپهدار، جعفرقلى خان امير بهادر فرزند سردار اسعد و يپرم خان ارمنى را به اتفاق عده اى از سواران بختيارى و مجاهدين از تهران به جنگ ملاقربانعلى فرستاد. جنگ شديدى بين آنها درگرفت و سرانجام ملاقربانعلى شكست خورد و فرار كرد. به دنبال اين جريان، طغيان و سركشى عناصر ياغى شاهسون در اردبيل اتفاق افتاد. دولت مركزى براى جلوگيرى از تهاجمات شاهسون ها به ستارخان ماموريت داد كه آنها را خلع سلاح كرده، شهر اردبيل را آرامش بخشد. ستارخان با عده اى از مجاهدين اما تاب مقاومت نياورد. سپهدار براى جلوگيرى از اغتشاشى كه امكان داشت دامنه آن به تبريز كشيده شود، جعفرقلى اميربهادر بختيارى را به همراه يپرم خان ارمنى مامور سركوبى شاهسون ها كرد. سواران بختيارى همراه با مجاهدين ارمنى و با نيرويى كه باقرخان گردآورى كرده بود، به سمت اردبيل حركت كردند و پس از نبردهاى شديد سرانجام قواى دولتى پيروز شدند و شاهسون ها كه شكست خورده بودند، اردبيل را ترك كرده و به كوه هاى قفقاز گريختند.
رشادت ها و فداكارى هايى كه ايل بختيارى براى اعاده مشروطيت انجام داده به علت نداشتن تجربه سياسى و پختگى در امور ادارى به رغم قدرت و توان بالاى نظامى موجب تحول و دگرگونى مثبتى در تاريخ معاصر ايران و به خصوص بعد از فتح تهران نشد. كمااينكه با فشار سردار اسعد و صمصام السلطنه بود كه در نهايت مجلس مجبور به تسليم در برابر اولتيماتوم روس شد و به دنبال آن فجايع زيادى اتفاق افتاد و آنچنان آشوب و بى نظمى در مملكت رايج گشت كه همگان آرزوى نظم قبل از مشروطيت را داشتند. كمااينكه ديكتاتورى رضاخان محصول چنين فضايى بود.
منابع:
۱ _ ميرزايى، غلامرضا. بختيارى ها و قاجاريه، انتشارات ايل۱۳۷۴،.
۲ _ علوى، سيدابوالحسن، رجال مشروطيت، به كوشش حبيب يغمايى، انتشارات اساطير ۱۳۶۳.
۳ _ هدايت، مخبرالسلطنه. خاطرات و خطرات، زوار ۱۳۶۱.
۴ _ پاولويچ، تريا. سه مقاله درباره انقلاب مشروطه ايران، ترجمه م. هوشيار، كتاب هاى جيبى، ۱۳۵۷.
مطالب از روزنامه شرق




مرداد
۲۰

خاطرات سردارمریم بختیاری ، زن مبارزمشروطه

ایلخانی ، پدرم درسال فرارودویست ونود ونه بهارگذشته ، ازعربستان ( خوزستان ) آمد، خانه ایشان درناقان که یکی ازدهات پشت کوه می باشد ، بود به مقرحکومتی که چغاخوربود نرفت چونکه هوای چغاخورخیلی سرد می باشد ، نمی شود زودبه آنجا رفت ، ایلخانی ازخوزستان آمد که چند روزی درخانه خود باشد . بعد برود اصفهان پیش خلل السلطان ازطهران هم خاسته ( خواسته ) بودن ، وقتی که آمد ناقان برادرهای ایشان حاجی امام قلی خان ایل بیگ ورضاقلی خان خدمت ایشان بودن ، تمام پسرهای ایشان هم بودن ، برادرایشان که رضاقلی خان باشد ، به پدرم ایلخانی عرض نمود که من امان درتهران بودم آنچه تصورنمودم دولت با شما عداوتی که باعث ترس می باشد دارد ، ازشما می ترسد ، خیال درحق شما دارد، خوبست اصفهان تشریف نبرید . پدرم ایلخانی درجواب فرمودن . که هرچه مقدراست همان می شود ، ازقضا وقدرنمی شود گریخت ، من که فلان به دولت ایران نکردم چرا با من بد می باشند وچونکه ازدست فامیل قدری ملول بود وازآن گله وشکایت که داشت می دانست که روزگاربا اونامساعد شده است .

درقید جان هم نبود ، چندروزی بود درناقان ( ناغان ) توقف نمود . آنوقت من خیلی کوچک بودم ، اما به خوبی یادم هست روزگارگذشته خلل السلطان کاغذ ناسرکاغذ می نوشت به پدرم ایلخانی که زود بیائید ، برای ملاقات شما خیلی خوشحالم ، همیشه به پدرم اول کاغذ، مرشد جان می نوشت وحال آنکه پدرم افق روزگارتاریک می دید ، بازتردید دررفتن نداشت اماخیال نمی کرد که بتواند صدمه جانی به او وارد بیاورند ، چونکه خیلی قدرت داشت وایل بختیاری خیلی قوی بود . اماازآنجائیکه انسان به هرچه امیدواراست ، باید معیوس ( مایوس ) شود . ایلخانی پدرم را که ازمیان بردن ابدا” نطقی ازایل بختیاری وفامیل اوبیرون نیامد . پدرم ایلخانی را ظل السلطان خاست ( خواست ) ودرعمارت حکومتی منحوس خود اورا شهید نمود . هنوزمن نمی دانم پدرم را چه جورکشتن ، چونکه شب درعمارت حکومتی بود ، فردا ظل السلطان میان مردم گفت حسین قلی خان ایلخانی بختیاری امشب سکته کرده فوت نمود ومرد نعش اورا با احترام تمام بردن درتخته فولاد اصفهان برای فوت پدرم غرق بعزا شد ، تمام ملت اصفهان درپدرم راضی بودن ، گداهای اصفهان ازهمت پدرم به دولت رسیدند ، یک نوعی برای فوت اوعزاداری نمودن که مثل اینکه درخانه خودش مرده است ، ظل السلطان بدبخت خونخوارهم خیلی احترام نمود . دوبرادرم که همراه پدرم بودن ، برادربزرگم اسفندیارخان ، که آنوقت سرتیپ سواربختیاری بود ، برادردیگرم حاج علیخانی خان که آنوقت سرهنگ سواربختیاری بود هردو را گرفتارنمود . حبس کردند . محمد حسین خان عموزاده ام که پسربزرگ حاجی امام قلی خان عمویم بود با حاجی ابراهیم خان پسر رضا قلی خان عمویم که حالا ملقب به ضرغام السلطنه می باشد با فرج الله خان وفتح اله خان پسرهای عمویم مصطفی قلی خان دراصفهان بودند . پلتیکی که دولت ایران بدستیاری ظل السلطان زد که اغتشاش برای کشتن پدرم دربختیاری نشود وفورا” حاجی امام قلی خان عمویم را ایلخانی نمودند . رضاقلی خان عمویم را ایل بگ بختیاری نمودند ، پسرحاجی امام قلی خان که محمد حسین خان باشد درعوض برادرم اسفندیارخان سرتیپ سوارنمودند ، پسررضاقلی خان ایل بگ که حاجی ابراهیم خان باشد درعوض برادرم حاجی علیقلی خان سرهنگ سوارنمودند . آنها را پیش خود طلبید ، به ایشان گفت که این حکم پدرهای شما واین هم حکم کتبی حالا بروید درچغاخوربه پدرهای خود بگوئید اگربرای کشتن ایلخانی حرکتی نمودند یاخیالی درپیش خود راه دید با قشون مامورخود وتوپخانه برای شما حرکت می کنم وتمام کوهستان بختیاری را درزیرقدم اسب خود لگد کوب می کنم . مبادا خیالی بکنید ، ایلخانی یکنفرمردکله پربادی بود ومن به حکم شاه اورا کشتم ، اگرایلخانی کشته نمی شد شماها تمام می شد ید ، حالا دعا به پدرم شاه بکنید که این بلا را ازشما گردانید . مقصودش این بود که اگرایلخانی کشته نمی شد یا سلطنت قاجاربی طرف می شد با او تمام می شدید وحال آنکه اگرایلخانی کشته نمی شد ترقی بختیاری خیلی می شد وبمقام سلطنت می رسیدند . درهرصورت محمد حسین خان آمد چغاخوروپدرش را راضی نمود که ابدا” حرفی یا حرکتی نکند . برادرهای من هم که کوچک بودند ، یعنی کاری ازپیش آنها نمی رفت ، پدرآنها کشته ، برادربزرگ درحبس ، اگرجزیی حرکتی کرده برادربزرگ که تمام امید خانواده ی پدرم وبختیاری به اوبود حبس ظل السلطان کشته می شد ، نه اینکه عموهایم با ظل السلطان همراه بودند برای کشته شدن پدرم ، ابدا” اطلاعی نداشتند اما وقتی که پدرم را کشتند وبرادرهایم را حبس نمودند ومقام پدرم وبرادرهایم را عموهایم وپسرهای آنها دارا شدند وبه حکم ظل السلطان اطاعت می نمودند ، بالطبع خانواده پدرم ودوستداران آنها ازعموهایم نفرت نمودند وآنها را دشمن خود می دانستند . خوب بیخیالم هست روزی که تازه وارد چغاخور، مقرحکومتی شدیم خانواده های عموهایم دوروز زودتر وارد شدند ، خانه پدرم دوروزبعد وارد شده روزی که وارد شدیم هنوزسراپرده های انده ران ( اندرون ) راتمام برپا نکرده بودند که خبرآمد ایلخانی را با دوبرادرم گرفتند ، برادرهای دیگرم با خانه وسواردرمیزوج که ملک آنها بود ، رفته بودند . وقتی که خبرازچقاخورآمد که ایلخانی را با دوپسرش ظل السلطان گرفته ، عموهایم فوری یک نفرمیرزا علی بازنام را به تعجیل اصفهان فرستادند که اگرپادشاه پیش کش می خواهد بدهند یا پول بگیرد ، ایلخانی را نکشند .

منبع : خاطرات سردارمریم





مرداد
۲۰

نطق آزادیخواهانه سرداراسعد درمجلس ملی

بنده ازسال گذشته که به این شهرآمدم، لازم نیست که بگویم چه نوع جانفشانی وچه طورخدمت کرده ام . همه می دانید این همه خدمات وجانفشانی ها که می کنم واین جوانهایی که بکشتن داده ایم ثمره اورا خواهیم دید . ثمره آن استقلال وامنیت ممکلت است ، ولی بدبختانه می بینم هنوزبه آن نتیجه ای که باید برسم ، نرسیده ، بلکه نتیجه امروزه به عکس بخشیده وداریم به قهقرا برمی گردیم . یعنی بنده امروزه را به مراتب بدترازپارسال می بینم . پارسال دراین وقت یک اطمینانی درمردم بودکه حالانیست هرفرد ایرانی وطن پرست مسلمانی که صاحب اعتقاد باشد ، خدمت وجانفشانی اومضاعف باشد ،به جهت اینکه امروزه می بینم وطن ما درخطراست وازهرطرف بدبختی های زیاد ما را تهدید می نماید . دراین باب مذاکره ازدشمن هم نباید بکنیم که بگوئیم دول خارجه با ما همراهی نکردند، یا بگوئیم مستبدین برضد ما کارمی کنند علی العجاله تعصیربه اتمام است چه مشروطه وچه مستبد ، آنچه می بینم تمام اغراض شخصی درکاراست . درصورتی که امروزه ، روزی است که هرنوع دشمنی که با هم داریم کناربگذاریم وصورت همدیگرراببوسیم وبگوئیم دشمنی من وتو باشد به وقت دیگروهمان طورکه حضرت آیت الله خراسانی ازنجف اشرف تلگراف کرده اند که غرض های شخصی را بگذارید وغرض شخصی را براستقلال مملکت ترجیح ندهید امروزه اولین چیزی که برای ما لازم است ، اتحاد است . ازروی حقیقت باید اغراض شخصی را کنارگذاشت وبا یک اتحاد فوق العاده مشغول کارشد . جزء عمده این کاربنده خودم را می دانم وامروزهم به فضل خدا قوه خود را بیشترازپارسال می دانم وازهمه حیث قوت وقدرتم بیشتراست . معلوم است وکلا محترم هم بابنده همراهی می نمایند که قاتلین آقا ( آقا سید عبدالله بهبهانی ) را پیدا کنم اگرچه به کشته شدن پسروبرادرم باشد . درظرف یک هفته امنیت خواهم داد منتها خوشبختی پدراست که ببیند پسرش درراه استقلال وطن وملت کشته شود واین بنده حاضرم جان ومالم را درراه ملت نثارکنم ، امیدوارم بزودی یعنی تا یک هفته دیگرچنان امنیتی بدهم که تابحال کسی چنین امنیتی ندیده باشد . اینکه دیراقدام کردم برای تشکیل کابینه بود ولی امیدوارم انشاء الله تمامی درهمین دوسه روزه یک خدمت نمایانی به این ممکلت بنمایم .





مرداد
۱۸

به مناسبت روز خبرنگار از جمعی از خبرنگاران تقدیر شد

به مناسبت روز خبرنگار در مسجدسلیمان به همت اداره ارشاد اسلامی همایشی برگزار شد و از جمعی از اصحاب رسانه ها تقدیر به عمل آمد در این همایش فرماندار مسجدسلیمان به تبین هنر خبرنگاری و راستای کار این رشته در مسجدسلیمان پرداخت و از خبرنگاران خواست بحرانها را به فرصت تبدیل کنند. ایشان همچنین از خبرنگاران خواستند مشکلات ومعضلات را مطرح و آن را بدون هیچ ترسی با مسئولین در میان گذارند.