مهر
۰۴

دانشجویان( مسجدسلیمانی )دانشگاه شوشتر لشکر شکست خورده ها

 

مهر آمد و ماه رمضان هم در این بین و شروع کلاسهای دانشگاه و مدرسه بچه ها، خوب باید این را هم عرض کنم که اگر چه از یک طرف به نظر صحنه برای تلاش هر چه بیشترآمده است اما این وسط تغییر ساعت بانکها قوز بالا قوز شده ساعت ۹ در خوزستان گرمای طاقت فرسای مهر ماه و در صف ایستادن های بسیار زیاد کار بسیار عجیب تغییر ساعت بانکهای کشور است. اگر قرار است ساعت کاری بانکها در یک شهر مثل تهران عوض شود قرار نیست تمام کشور از این تغییر آنی بهرمند شوند و خشک و تردر این تغییر با هم بسوزند بیاید نگاهی به یکی از زمینه های بد این عادت داشته باشیم . اکثر دانشجویانی که قرار است انتخاب واحد بکنند با اینکه از ساعت های اولیه باید در صف انتخاب واحد وبانک دانشگاه بایستند اما با این حال انتخاب واحد انها تا ظهر طول میکشد حال فکرش را بکنید قرار باشد دانشگاهی با حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار دانشجو ظرف کمتر از ۸ روز انتخاب واحد کنند شاید این تغییر اکنون حس نشود اما در ترم آینده حتما گریبان بسیاری از دانشجویان را هم خواهد گرفت که اگر قرار بود از ساعت ۵/۷ در صف بانک دانشگاه بایستند تا در ظهر کارشان راه بیفتد حالا دیگر باید زنبیل بگذارند تا انتخاب واحد بکنند. خدا به ما رحم کند

 از اینها که بگذریم بیاید نگاهی به دانشجویان مسجدسلیمانی بیاندازیم که در شهرهای همجوار درس می خوانند مثل اکثر دانشجویانی که در دانشگاه آزاد شوشتر درس می خوانندو تعداشان هم کم نیست در حالی که در شهر مجاور ما در دزفول شهردار ومسئولین شهری با دراختیار گذاشتن و برنامه ریزی مناسب وسایل حمل و نقل دانشجویان را در درب دانشگاه شوشتر کشانده اند تا از همان جا سوار مینبوس و اتوبوس ها شوند و به دزفول بروند دانشجویان مسجدسلیمانی مثل لشکر شکست خورده ها اکثرا  به دنبال ماشین می گردنند تا به ترمینال شوشتر بروند تازه اگر ترمینال شوشتر هم مثل ترمینال مسجدسلیمان در دوقدمی بود باز خوب بود ولی چه می شود کرد درد ما یکی دو تا نیست…





شهریور
۳۱

نماد مقاومت شهر ما

۳۱شهریور ماه ۱۳۵۹ برای خیلی ها آشناست روزی که صدام حسین ماشه توپ جنگی خود را کشید و روزنامه واشینگتن پست برای تیتر اول خود خبر آغاز حمله عراق به ۱۲۰۰ کیلومتر از مرزهای زمینی و دریایی ایران را درج کرد. بهتر است به یاد بیاوریم که در جنگ چه رنج ها که نکشیده ایم نسل من تنها کودکی خودش را در جنگ دیده است. اما خوب است به خاطر بیاوریم روز اول جنگ یعنی همین امروز در سال ۱۳۵۹ نمادهای جنگ در مسجدسلیمان هم شکل گرفت شاید شهر ما در این مورد هم اولین باشد که جزءاولین شهرهایی است که مورد هجوم هواپیماهای بعثی قرار گرفت همین امروز بود که عراق پشت برج را زد و تانکیهای آب این شهر را منفجر کرد وساعتی بعد به خیال اینکه تانکر های نفت را زده در خبرگزاریها شروع به سخن پراکنی کرد همین امروز بود که تکه های جدا شده تن شهدای این شهر را می بایست با خاک تیمم می دادند و نماد استقامت این شهر تانکرهای آبی شد که تا همین پارسال هم سوراخ بودند. امروز روز اول جنگ است وسالگرد استقامت مردم دلیری که برای خاکشان ایستادند نه برای نامشان یادشان گرامی باد….





شهریور
۳۱

آب بابا آب داد با تانکی

سالها است که آنها هم که امروز یا از این شهر کوچ کرده اند یا مسیرشان به قبرستان چهار بیشه رسیده است حدیث مثنوی هزارویک شب وضعیت آب مسجدسلیمان را شنیده اند و احتمالا نسل های آیند هم به همین شکل روزگار را سپری خواهند کردنسلی که تا چند روز آینده مدرسه های این شهر را باز می کنند وشاید آب خوردنی درون تانکی های مدرسه نباشد. به هر حال اگر این روزها گذرتان به یکی از ادارات مسجدسلیمان خورد چه اداره پست باشد چه کمیته امداد بدانید رئیس اداره در جلسه آبرسانی شهر یا جلسه آبرسانی به اداره یا در حال پر کردن تانکرهای چند صد هزار لیتری منزل است آری مثنوی از همه رنگ شهرمان سالهاست ادامه دارد و سالها ادامه خواهد داشت.و من نمی دانم خبر ایسنا را باور کنم یا دم خروس را به هر حال مردم نفتک در بی آبی مانند قحطی زدگان منتظر تانکرهای آب هستند فضای سبز مسجدسلیمان هر روز خشک تر می شود و مسئولین مرتب جلسه می گیرند تا مسئله را حل کنند بدتر از آن در این بین گرمای طاقت فرسا است. از شما می پرسم مشکل از کجاست تا کی کلاس اولی های این شهر باید چوب بی آب شهر را بخورند.. بابا اب داد با تانکی معلم آب داد با تانکی.؟!!




شهریور
۳۰

خانوم فروزنده واجرای برنامه برای کمک به کودکان نیازمند

امشب با همه دغدغه ای که داشتم دقایقی با خانوم فروزنده خواننده فول کلر بختیاری درامریکا صحبت کردم و البته از ایشان خواهش کردم سری هم به شهر مادریشان بزنند.دردهای بختیاری های سراسر جهان بسیار است اما اینکه از همان جا هم می خواهند برای مسجد سلیمان کاری انجام دهند جالب تر است خانوم فروزنده به دنبال اجرای یک برنامه است که تمامی مبلغ در امد آن به کودکان یتیم خانه های مسجدسلیمان و ارگانهای نیازمند تحویل داده شود خوب است مسئولین و دوستداران بختیاری ایشان را در سراسر جهان کمک کنند به خصوص شبکه های فارسی زبان و ماهواره ای خارج از کشور




شهریور
۲۷

داستان علمی- تخیلی مسجدسلیمان در ۲۰۰سال آینده

بعد از دیدن فیلمها ی علمی – تخیلی و صد البته سریال پر کش و قوس نرگس خواب دیدن ما هم سریالی شده یک شب خواب شوکت وخوانوادش را می بینیم یک روز دیگه مرد عنکبوتی میشیم و خلاصه………..

اما الان که می خواهم برایتان بنویسم یک خواب خیلی عجیب ولی جالب را در ذهنم به یاد می آورم که خیلی خیلی برای کسانی که در این شهر زندگی می کردند و یا می کنند می تونه جالب باشه.

خواب دیدم که انگار صبح شده و به جای بوی گاز و بخار های کلگه مشام از عطر باغی که بجای مدرسه ی اتحاد ساخته شده پر شده همین طور که چشمامو می مالیدم صدای زنگ کامپیوتر جیبی ام هم بلند شده بود که داشت داد می زد :جلسه…..جلسه…..تازه انگار یادم افتاد با یک شخص مهم امروز جلسه دارم اما اینجا چرا اینجوری شده؟اتاقم…خونه؟اصلا” انگار شهر به جای صدای کولر گازی که قار قارش تا هوا می رفت نسیم ملایم ایرکان دیشن تمام خونه رو پر کرده بود من گیج از همه جا داشتم به این رویا عادت می کردم که دوباره صدای جیغ کامپیوتر جیبیم که حالا روی میز دادو بیداد می کرد بلند شد و بعد آهنگ ترانس (به یاد گوشی های نوکیا) پخش شد و چهره ی یه نفر نمایان شد که اگر اشتباه نکنم آقای سعیدی بود (اینجا هم دست از سرمون بر نمی داره )که با سلام و احوال پرسی ازم خواست برم دفترش (حتما” هفته نامه ی ندای جنوب تا اون موقع روزنامه شده )تازه وقتی به تاریخ ساعت دیواری اتاقم نگاه کردم گوشی دستم آمد که ای با با مگه ممکه (سال ۱۵۸۵)یعنی من ۲۰۰ سال خوابیده بودم (مثل اصحاب کهف)فکر کردم خوب بهتره بگیرم بخوابم شاید بیدار شم اما مگه صدای این وسایل دیجیتال ولم می کرد.صدای سوت کتری بلند شد که چای رو آماده کرده بود و پشت بندش یخچال خونه یه لیست کامل دیجیتالی رو روی صفحه خودش نشون میداد که باید تهیه مشد.هنوز گیج این خونه بودم که تازه فهمیدم انگار همه برای کارشون رفته بودن بیرون .شاید هم مسافرت بودند .تو پذیرایی جای تلویزیون یه وسیله کوچولو بود که پشتش صفحه سفید اتاق جا شو گرفته بود هر چی دنبال کنترل این تلویزیون گشتم که هیچی پیدا نشد تازه دورزاریم افتاد که تو سال ۱۵۸۵که دیگه کنترلی نیست بگو روشن شو تلویزیون روشن میشه وهمین طور هم شد من که غرق در حیرت این تلویزیون بودم تازه دوزاریم افتاد که انگار برنامه تلویزیونی داره به زبان خودمون صحبت میکنه …اه اینکه علی قنبری وبچه های گروه هنری کاتن اه اینم که آرم تلویزیونی MIS یعنی تو این زمان مسجدسلیمان از خودش تلویزیون داره.جلل خالق. غرق در رویای تلویزیون بودم که تازه از آرم خبر فهمیدم ساعت ۹ صبح .بهتر دیدم اول اخبارو ببینم که توی شهر چه خبره ؟(حالا دنیا بماند برای بعد) مجری خبر قیافش آشنا بود ولی هر چی فکر کردم یادم نیامد .وای خدای من مگه ممکنه ؟مجری داشت خبر از افتتاح پروژه خط راه آهن شهری (یا همون مترو) از فلکه نمره یک تا شهر جدید پارسوماش را می داد که نصف خطم زیر زمین حفر شده …..

اینجا کجاست ؟هنوز گیج خبر اول بودم که خبر دوم دیگه نزدیک بود بیهوشم کنه ….شورای شهر مسجدسلیمان به اتفاق آرا به تغییر بافت قدیم شهر رای مساعد داده بود و به این ترتیب قرار بر این شده بود که تمام منطقه ی بی بی یان خریداری بشه.

(این شورا کجاو اون شورا کجا) تلویزیون را خاموش کردم . خدای من مسجدسلیمان ۲۰۰ سال بعد از این اینجوری شده؟لباس هام رو سریع پوشیدم یه چندتا چی که بعدا” فهمیدم یکیشون موبایل که البته ساعتم هست و البته کامپیوترجیبیم و کلید احتمالا”یه خودروی تخم مرغی که توی حیاط پارک شده بود که بیشتر شبیه کنترل بود تا کلید.خیلی سریع با دنیای ۲۰۰ ساله عادت می کردم از خونه که زدم بیرون تازه فهمیدم چه خبره.بیمارستان شرکت نفت تبدیل به یه ساختمون ۲۰ طبقه شده بود که آرم شرکت نفت هم هنوز روش بود و معلوم بود عمر نزدیک به ۵۰ سالو داره و البته هنوز بیمارستانه.

مجسمه ی فردوسی جای خودشو به یه مجسمه ی خیلی بزرگ با چندین پرچم داده بود .دور تا دور پارک هم یه اتاق بزرگ شیشه ای مثلثی شکل با شبکه های شیشه ای چند رنگ که احتمال می دادم باید یه جور موزه باشد گرفته بود. (خوبه قبرستون نبود ) پیچ گردنه کلگه حالا خیلی پایین آمده بود و از پل صراط بی بیان هم خبری نبود .چشمم به کارهای عجیب وسایل توی این ماشین قورباغه ای شکل بود که یه دفعه دیدم یه قطار داره میاد سمت من .خداساز بود که ماشین خودش ایستاد .قطار داخل شهری مسجدسلیمان که کنار دو راهی بی بیان به کلگه از زمین سر درمی آورد و به مسیر خودش ادامه می داد و احتمالا” از این ور تا تمبی می رفت و بر می گشت .من که نمی دونستم اما احتمالا” تا شرکت سیمان هم همین طوری بود.

فلکه ی نمره یکی وجود نداشت . آخه وقتی امدم به سمت شهر یه دالون زیر زمینی از همون بالا شروع شد و من و ماشین وارد یه شاهراه شدیم که چراغ های نارنجی رنگ قشنگی داشت می دونستم اینجا کجاست درست الآن زیر پل نمره یک بود یم که احتمالا” دیگه خیابون اصلی شهر تبدیل به پیاده رو شده بود و ماشین ها فقط از زیرش رد می شدند.صفحه ی شیشه ای کناره ی بزرگ راه شاهراهی و زیر پل نشون می داد که به امتداد جاده ای که من درش قرار داشتم ادامه پیدا می کرد و احتمالا”از محل پارک موزه نفت (همون چاه شماره یک)تا هشت بنگله ادامه پیدا می کرد . جاده ای که با این عظمت کشیده شده بود و زمان ما فاضلابی بیش نبود.ماشین راه خودشو می رفت اما اینجا بود که تصمیم گرفتم برم توی خیابون اصلی . ماشین را که حالا تازه یاد گرفته بودم کنترلش کنم برای ایست کامل به کناری کشیدم و دست راستم توی پارکینگی که معلوم بود همون پارکینگ روبروی پاساژ امام حسین سابق بردم .پارکینگی با نزدیک به ۸۰ طبقه بعد از پارک ماشین با آسانسور پایین آمدم .عظمت این شهر الآن از اونجا زیر پام بود.پاساژ امام حسین با اسم متبرکش هنوز بود اما تقریبا” ۳ برابر بزرگتر شده بود .ردیف خیابان آزادی تا فلکه بانک مرکزی ساختمان هایی با ارتفاع کمتر از ۵۰ طبقه وجود نداشت وقتی به پایین رسیدم و پای پیاده مسیر این خیابون عریض و طویل را طی کردم تازه یاد اون روز هایی افتادم که خیلی ها بچه های این شهر را به خاطر همین یه خیابونش مسخره می کردند.

فلکه ی بانک مرکزی همون جوری بود اما دیگه از ورزشگاه شرکت نفت خبری نبود. یه پارک بزرگ با درخت های عظیم و قشنگ و فشفشه های آب که تمام پارک را آب پاشی می کرد. حالا مسجدسلیمان چقدر قشنگ بود . پیاده مسیر بانک ها را طی کردم .دیگه به جز تعداد کمی که اون هم برای کارهای خیلی ضروری و مهم به بانک می آمدن کسی با بانک کاری نداشت . روی صندلی کنار خیابون توی پارک و روبروی پمپ بنزین قدیم که حالا جاش یه سیستم سوخت رسانی CNG بود نشستم وذهنم را از روزگاری که گذشته پاک می کردم .

میشد ساختمان چند طبقه ی ارشاد را که حالا بزرگتر و عظیم تر هم شده کاملا”دید و در کنارش سازمان انتقال خون که یادمه زمان ما می خواستن بفروشنش و حالا نیازش بیشتر از هر زمان دیگه احساس میشد ……

ساختمان بانک مرکزی از شیشه های یک رنگ آبیش مشخص شده بود که حالا برای خودش عظمتی داشت و امتداد این ساختمانهایی که نمیشد باهاشون شهر را خوب تماشا کرد . من روی همین صندلی به آینده ی این آینده نگاه می کردم کسی که از گذشته خبر داشته باشه آینده را می سازه.راست میگن……..

ادامه دارد……


حسین سریع کار از ۲۰۰ سال آینده.





شهریور
۲۵

نخستين فضانورد ايراني در فضا: انوشه انصاري صرفا يك توريست فضايي نيست

آژانس فضانوردي روسيه با اشاره به تحقيقات علمي نخستين فضانورد ايراني در فضا:


انوشه انصاري صرفا يك توريست فضايي نيستدر آستانه سفر انوشه انصاري به ايستگاه فضايي بين‌المللي، مقامات رسمي آژانس فضانوردي فدرال روسيه، توريستي بودن سفر اين فضانورد ايراني را رد كردند.

به گزارش سرويس فن‌آوري خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)‌ مقامات ارشد آژانس فضانوردي فدرال روسيه (روس‌كاسموس) اعلام كردند كه انوشه انصاري به عنوان يك گردشگر راهي فضا نمي‌شود چون در مدت حضورش در فضا و ايستگاه فضايي بين‌المللي آزمايش‌هاي علمي و تحقيقاتي متعدد و البته ارزشمندي را انجام خواهد داد.

انوشه انصاري، نخستين فضانورد ايراني كه از متخصصان مهندسي الكترونيك و كامپيوتر و از پيشگامان طرح‌هاي توسعه سفرهاي فضايي است، در سفر فضايي خود كه ۲۷ شهريورماه آغاز مي‌شود، آزمايش‌هايي را در زمينه فيزيولوژي انسان و تاثير امواج راديويي بر بدن در فضا انجام مي‌دهد.

به گزارش ايسنا، از ديگر آزمايش‌هاي انوشه انصاري در مدت هشت روز اقامت در فضا، بررسي دقيق مكانيسم ماهيچه‌هاي بدن فضانوردان در شرايط محيطي جديد است.

انصاري، برخلاف سه گردشگر فضايي قبلي كه صرفا ثروتمنداني ماجراجو بودند، چهره‌اي علمي و كاملا شناخته شده در عرصه طرح‌هاي پيشتازانه فضايي است.

به گزارش ايسنا، انوشه انصاري كه چهل‌و‌پنجمين فضانورد زن در تاريخ سفرهاي فضايي جهان است،‌ روز يكشنبه از پايگاه فضايي بايكونور قزاقستان،‌ راهي ايستگاه فضايي بين‌المللي خواهد شد.





شهریور
۲۳

آزمايش زمستانه “موتور ملي” ايران در كشور سوئد با موفقيت انجام شد.

تهران، ايرنا ‪۸۵/۰۶/۲۳‬

داخلي. اقتصادي. صنعت. خودرو.

مديرعامل شركت تحقيق طراحي و توليد موتور ايران خودرو گفت: آزمايش زمستانه “موتور ملي ايران ” در كشور سوئد ( نوار قطب شمال) با موفقيت انجام شد.
به گزارش ستاد خبري ايران خودرو، “محمد زالي” افزود: تمامي مراحل اين آزمايش كه در شرايط آب و هوايي قطب شمال صورت گرفته، نشان داد كه “موتور ملي ايران ” از تمامي مولفه‌هاي فني مورد نظر در اين شرايط برخوردار است .

وي افزود: اين آزمايش در واقع اطمينان يابي كارشناسان اين شركت نسبت به توانمندي “فني موتور ملي ” مي‌باشد كه قرار است اواخر سال جاري توليد انبوه آن در كشور آغاز شود.

به گفته‌ي زالي، اين موتور بر روي خودروي سمند نصب مي‌شود و نخستين موتور با “پايه گاز” در جهان به شمار مي‌رود.

راهبردهاي اصلي شركت ايران خودرو در طراحي و توليد موتور ملي رهايي از وابستگي موتور در خودروهاي مورد مصرف و امكان استفاده از سوخت گاز طبيعي است.

اين در حالي است كه ايران خودرو با كسب دانش فني طراحي موتور خودرو گام مهمي در زمينه خودكفايي و صدور آن به خارج برداشته است.

پروژه “موتور ملي ” سال گذشته طي مراسمي با حضور دكتر عليرضا طهماسبي وزير صنايع و معادن پرده برداري شد.

—> موتور ملي.ايران.سوئد.ايرنا.





شهریور
۲۳

هکری که به اسناد ارتش آمريکا دست پيدا کرد

Gary Mckinnonبزرگراه فناوری- گری مک‌کينون، هکر انگليسی که در حال زير و رو کردن سايت ناسا برای فرو نشاندن عطش خود در مورد ماهيت بشقاب‌پرنده‌ها بود، ناخواسته موفق به کشف و مشاهده بخشی از سری‌ترين اسناد فعاليت برنامه‌ريزی شده نظامی آمريکا برای سال‌های آتی شد.
وی که در سال ۱۹۶۶ در شهر گلاسکوی اسکاتلند به دنيا آمده، اطلاعات بسيار حساس را در مورد پروژه‌های عظيم فضايی مشترک ناسا و ارتش آمريکا به دست آورده و با اين کار خود آمريکايی‌ها را به شدت عصبانی کرده، تا بدان حد که آنان خواستار دستگيری و انتقال فوری او به ايالات متحده شده‌اند. چندی قبل دادگاهی در انگلستان وی را به جرم نفوذ به سيستم‌های دفاعی آمريکا و وارد آوردن ۷۰۰ هزار دلار خسارت به آن، مجرم شناخت. مک‌کينون در صورت محکوميت قطعی بايد دو ميليون دلار جريمه بپردازد و ۷۰ سال را پشت ميله‌های زندان سپری کند. اين در حالی است که خود وی معتقد است هيچ خسارتی به اسناد ناسا وارد نکرده است. وی در مصاحبه با «وايرد» گفته: در مرکز فضايی جانسون آمريکا تصاوير ماهواره‌ای تهيه شده از بشقاب‌پرنده‌ها به طور مرتب مورد بررسی قرار می‌گيرد. من موفق شدم برخی از اين تصاوير را دريافت و مشاهده کنم، البته کارشناسان ناسا متوجه اين امر شده و مانع دسترسی من شدند. وی می‌افزايد: من سندی با فرمت اکسل پيدا کردم که حاوی اسامی و درجه نظامی تعدادی افسر «غيرزمينی» بود که ظاهراً محل استقرار آن‌ها در خارج از زمين بود. بر طبق سند مذکور آن‌ها پرسنل نيروی هوايی آمريکا بودند که مشخصاتشان در هيچ جای ديگری به ثبت نرسيده است. سند ياد شده همچنين حاوی اطلاعاتی در مورد تبادل اين نظاميان در بين کشتی‌های نظامی بود.

در همين زمينه:





شهریور
۲۳

وکيل مدافع شيطان

Sitesما عادت کرده‌ايم زير برگه‌هايی را امضا کنيم که محتوايش را نخوانده‌ايم و نمی‌دانيم که هر يک از مفاد آن می‌تواند برايمان دردسرساز شود. به محض اين که سروش روحبخش اين سوژه را به من پيشنهاد داد،‌ دیدم که اين عادت چقدر توی اينترنت شايع است. واقعاً کدام يک از شماها آن يک صفحه متن انگليسی را می‌خوانيد که ذيل عنوان Terms of use يا توافقنامه مصرف نوشته شده است؟ يک صفحه انگليسی که شما با تيک زدن يک مربع کوچک در زيرش، موافقت خود را با محتوای مندرج در آن اعلام می‌کنيد.
صفحه توافقنامه مصرف جدی‌ترین و رسمی‌ترين صفحه‌ای است که در سايت‌ها می‌توانيد بيابيد. صفحه‌ای که محتوای حقوقی دارد. چيزی شبيه به قرارداد.
ما ندانسته زير اين قراردادها را امضا می‌کنيم. گرچه ظاهر امر به گونه‌ای است که اين مسأله حس نمی‌شود. غافل از آن که بسياری از مفادش به ضرر ما هستند. بخش عظيمی از اين مفاد با اين جمله شروع می‌شود: کاربر توافق می‌کند که…
پس از اين جمله حجم جالبی از مطالب درج شده و ما با يک کليک با همه‌شان موافقت می‌کنيم. بد نيست چند نمونه کوچک از اين موارد را ببينيم:

سايت هیچ گونه تعهد و یا مسؤولیتى در قبال خطا و از قلم افتادگى محتواى سایت به عهده نمى‌گیرد. سايت در قبال هرگونه خسارت وارده یا ویروسى که ممکن است بر لوازم کامپیوترى شما و سایر اموال به خاطر ورود، استفاده، یا مرور سایت و نیز دريافت هرگونه مطلب، دیتا، متن، تصویر یا صوت از سایت اثر بگذارد مسؤولیتى به عهده نمى‌گیرد. سايت مى‌تواند با به روز کردن این موافقتنامه در هر زمان این «شرایط و الزامات» را مورد تجدید نظر قرار دهد. شما مقید و متعهد به چنین تجدید نظرهایى هستید و بنابرین لازم است هر از چند گاهی از این توافقنامه دیدن نمایید تا از شرایط و الزامات جارى و لازم‌الاجرا در زمان منظور مطلع شوید. شما توافق می‌کنيد در صورتی که روح يا محتوی اين توافقنامه را نقض کنيد اشتراک شما در هر زمان و بدون اطلاع معلق يا قطع گردد. سايت ممکن است دارای لينک‌هايی به سايت‌های ديگر باشد. اين سايت‌ها تحت کنترل ما نيستند و سايت ما هيچ مسؤوليتی در قبال محتويات اين سايت‌ها شامل لينک‌های ديگری که ممکن است در اين سايت‌ها باشد، ندارد.
اما در اين ميان رقابت ميان گوگل و مايکروسافت همچنان ادامه دارد.
گوگل در بند سوم توافقنامه مصرف جی‌ميل می‌گويد: شما، شما موافق نيستيد و شخص سومی را هم تشويق يا ترغيب نخواهيد کرد که اعمالی را مبنی بر ارسال يا مخابره يا توزيع محتوای غيرقانونی، افتراآميز، تحريک‌کننده، فحاشانه، جعلی، هرزنامه و ويروس را از طريق گوگل اشاعه دهد.
مايکروسافت می‌گويد: شما مسؤول و موافقيد که مايکروسافت پاسخگوی هيچ محتوايی شامل مطالب نامشخص، نادرست، هرزنامه، زشت، تهديدآميز، آزاردهنده يا غيرقانونی نيست.

مقايسه اين دو شرکت هم جالب است. گوگل به نوعی شبيه يک وکيل يا مشاور حقوقی مواردی را به شما توصيه می‌کند. حال آن که به نظر می‌رسد که مايکروسافت قصد دارد با امضا گرفتن از شما تعدادی شاهد دست و پا کند و خود را مبرا از هر تقصير جلوه دهد. سياست در دنيای مجازی هم جالب است نه؟
توافقنامه‌های مصرف در حقيقت قوانينی هستند که می‌گويند چگونه از خدمات يک سايت يا شرکت می‌توان به طور مشروع بهره گرفت و عموماً شامل محدوديت‌هايی جزئی برای رفع شبهات موجود هستند. مسائلی از قبيل رعايت حق کپی‌رايت و جزئياتی مشابه. اما چندی است که همين قوانين جزئی توسط کاربران رعايت نمی‌شوند و علتش هم نخواندن اين توافقنامه‌ها است. اين مسأله باعث شده تا شکايات زيادی از صاحبان سايت‌ها شود و بالطبع آنها هم اين موافقتنامه‌ها را سختگيرانه‌تر می‌نويسند و ما هم نخوانده امضايشان می‌کنيم. غافل از اين که ممکن است مورد سوءاستفاده واقع شويم. ايميل خود را در اختيارشان بگذاريم تا آن را به شرکت‌های تبليغاتی بفروشند. اجازه بازرسی مخفيانه و نصب برنامه‌های مونيتورينگ را روی کامپيوتر خود می‌دهيم و…
و در يک کلام عملاً به مانند يک فرد بی‌سواد پای برگه‌ها انگشت می‌زنيم. حتی اگر حکم بر گناهکاريمان داده باشد.





شهریور
۲۳

نام شما در فايرفاکس دو

Firefoxاگر شما فايرفاکس داريد و از آن به عنوان مرورگر پيش‌فرض سيستم خود استفاده می‌کنيد، امکانش هست که اسم خود را روی ديوار يادگاری دوستان فايرفاکس بنويسيد و آن را در فايرفاکس ۲ نمايش دهيد
اين موضوع به خاطر روز جهانی فايرفاکس است. اگر شما تا قبل از ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶ يکی از دوستانتان را به دانلود و نصب فايرفاکس تشويق کنيد، نام هر دوی شما روی ديوار ديجيتالی مذکور در موزيلا ثبت خواهد شد. برای اين کار لازم است تا به سايت روز فايرفاکس، فرم سمت راست صفحه را پر کنيد. برای دوستتان يک دعوتنامه دانلود ارسال خواهد شد. بعد از اين که او دانلودش را انجام داد می‌توانيد دوباره وارد سايت شويد، نامتان را پاک کنيد و برای دوستان ديگرتان دعوتنامه ارسال کنيد.