یک خاطره درباره مسعود بختیاری
این مطلب یکی از چند نظری است که یکی از دوستان برای ما در باره استاد آواز بختیاری فرستاده اند .دلم نیامد آن را در قسمت اصلی سایت قرار ندهم امیدوارم ایشان هم راضی باشن
من یکی از هواخواهان آقای مسعود بختیاری ( بهمن علاالدینی ) هستم
خودم بختیاری هستم و در هلند زندگی می کنم و این چند سال هم که اینجا هستم
همیشه در جری۲ان آخرین نوارهای او و کنسرت هایش بودم
این اواخر ، چند ۲ماه پیش می توانم بگویم خیلی به فکر خود علاالدین بودم به این
شکل که پیش خودم فکر کردم : براستی او چه خدمت بزرگی به موسیقی و شناخت فرهنگ بختیاری
کرده تا پیش از این ما واقعا کسی را نداشتیم که اینچنین برای موسیقی بختیاری تلاش کند
چه به شکل جمع آوری اشعار و چه سرودن شخصی آنها
بالاخره روز اول آبان ۱۳۸۵ شمسی تصمیم گرفتم او را پیدا کرده و او را
برای اجرای یک کنسرت به هلند دعوت کنم از خواهرم شروع که در رادیو فارسی زبان ” رادیو زمانه ” که در
آمستردام پخش می شود شروع کردم به تلفن کردن و پرسیدم که چطور می شود شماره تلفن علاالدین را پیدا کنم
او گفت که به فلانی و فلانی زنگ بزن شاید سرنخی از او پیدا کنی
خلاصه من بعد از یک سری تلفن های ممتد به این و آن توانستم شماره خانه آنها را در کرج
پیدا کنم و با او صحبت کنم خیلی خوشحال بودم که صدای او را می شنوم بعد از معرفی خودم
به او گفتم که ما بختیاری های هلند خیلی دوست داریم که او در هلند کنسرتی برای ما اجر کند
گفت که او دیگر پیر شده و مثل اول نمی تواند بخواند و در ضمن مریض هم هست
به او گفتم: آقای علاالدین این را نگویید چون “لوسییانا پاوروتی ” خواننده اپرای ایتالیایی که الان حدود ۷۰ سال سن دارد هنوز که هنوز است در همه دنیا کنسرت می گذارد و اصلا هم احساس پیری نمی کند
او گفت : چرا شجریان خودمان را نمی گویید که انشالله خدا همیشه زنده نگهش دارد و بتواند بخواند او هم الان سن وسال من دارد
خلاصه بعد از یک صحبت طولانی با او و سوالاتی که همیشه از بعضی از متن شعرهایش
داشتم و شنیدن پاسخ با او قرار گذاشتم که روز ۱۵ آذر که جواب نتیجه آزمایش او از بیمارستان می آمد
دوباره به او تلفن کنم که اگر جواب آزمایش ها خوب بود و او مشکلی برای مسافرت نداشت
آنوفت حتما دعوت ما را به هلند خواهد پذیرفت و گرنه از پذیرش آن معذور خواهد بود
من همان موقع در تقویم ایرانی ام در روز ۱۵ آذر نوشتم : تلفن به آقای علاالدینی که هنوز همچنان در این روز در تفویم نوشته شده که هروقت چشمم به آن می خورد دوباره خاطره آن روز به یادم می آید
و بعد یک اندوه عمیق بجا می ماند افسوس افسوس که
مرگ حتی به او تا زمان قرار موعد ما هم مهلت نداد
هنوز پانزده روز دیگر به ۱۵ آذر مانده بسیار خوشحال بودم که در این روز بهانه ای است که دوباره با او صحبت کنم
هم اکنون قرار است که در یکشنبه آینده با جمعی از بختیاری های ساکن کلن در آلمان برای او بزرگداشتی
برگزارکنیم که برادر ایشان که در کلن زندگی می کنند یکی ازسخنرانان مهمان است
منهم قرار است چند تا از ترانه های خاطره انگیز او را با یاد او بخوانم
دو هفته بعد از آن مراسمی در هلند برای او بر پا خواهیم کرد
دوستدار فرهنگ و هنر بختیاری : مهین قاسمی



