نگاهي به کتاب تازه فرهاد کشوري«کي ما را داد به باخت»
چرا ما به هم باختيم؟
پژواک واگويه هاي شکست«من در يک محيط کارگري جنوب کشور به دنيا آمدم. ما شرايط خاص طبقاتي را در آن جا کاملاً احساس مي کرديم…»فرهاد کشوري در گفت وگو با نامه فرهنگ و هنر دانشگاه صنعتي اصفهانفرهاد کشوري که قصه نويس شهرهاي روستايي مانده جنوب است، بارها از «سنديکا» سخن به ميان مي آورد («شب طولاني موسا» تا «کي ما را داد به باخت») و در اين راستا، واژه هاي بختياري (تاپو، تلواره، درنگش۱ و…) خط سير رويدادها را خالکوبي مي کنند. «سنديکا»ي کشوري به چه دوره يي تعلق دارد؟
- هنگامي است که «حبانه»۲ و «بخار عمومي»۳ حضور دارد و از جيب مرده ۳ ريال بيرون مي ريزد، سرازيري جاده تمبي۴ هويت دارد و زنان محله، از بمبو۵ يا شير عمومي، آب مورد نياز خانوار را تامين مي کنند. رمانچه (نوولت) «کي ما را داد به باخت»، آخرين کار چاپ شده نويسنده يي است که هنوز در محيط هاي کارگري (پروژه يي) دغدغه نان دارد. اين اثرگيرا و خواندني، از چند جنبه حائز اهميت مي ماند؛
۱ - همراه با زنده داشت رمان در ايران، ارزش هاي ادبي و زيبايي شناختي خودويژه يي را در خود نهفته دارد. ۲- نويسنده، سبک تازه يي را ارائه مي دهد و با آنکه «تاريخ عاطفي» سه نسل را در هم تنيده، اما زمينه هاي ظهور رمان تاريخي را هم به نمايش مي گذارد. ۳ - فرهنگ
شکست باوري ايراني را در قلمرو بومي (سرزمين بختياري) و در مقاطع وهم زده يي بازمي نماياند. ۴ - برونه (فرم) و درونه (محتوا)ي داستان همگرايي کمال بخشي را در راستاي پيام نويسنده به وجود مي آورند. ۵ - طنز گزنده يي، آوندوار، در سراسر ساختار حکايات جاري است.
از آنجا که نويسندگان و ناشران شعر و قصه ايران، حضور ويراستار و مشاور ادبي را در کار خود به رسميت نمي شناسند و با توجه به نقدهاي نوشته شده درباره کتاب هاي فرهاد کشوري که بيشتر خودنمايي هاي روشنفکرانه است تا بازکاوي، ارزيابي و ارائه طريق، جهت اصلاح واکمال هر اثر (به عنوان نمونه؛ «پرسه در اتاق هفتم») آشفته بازار مي آفرينند و به تعميق توهم نويسنده دامن مي زنند، انتظار مي رود عرصه نقد ادبي کشور، به دور از سفارش و تشويق و تهديد، معيارها و اصول نقد ادبي را مبناي کار خود قرار دهد. راستاي نوشته حاضر، در نگاهي به کتاب «کي ما را داد به باخت»، بازيابي زشت و زيباي هنري آن است.
يک؛ «نفت کمپاني، ارث و ميراث پدرته که شب و روز سرکاري؟»۶
فرهاد کشوري (زاده ۱۳۲۸ منطقه نفت خيز ميانکوه آغاجاري) فرزند پدري کارگر بازنشسته شرکت ملي نفت ايران است که به طبقه نفتگران رانده از زمين، تعلق داشت. اينان معلق بين روستاهاي متروکه و «سفره پوسيده تکانده نفت»۷ پايان دردناکي را براي خود و ديگران رقم زدند. فرهاد کشوري، بيش از ۳۰ سال است که در عرصه هاي قصه نويسي و انتشار آثار خود، حضوري قابل توجه داشته است. روايت هاي او سرشار از بوي نفت، آويشن روستا، درخت بلوط، گرسنگي و دراز دره هاي پرپودنه آغشته به طلاي سياه سرزمين بختياري است. او ديپلمش را از دبيرستان «فاريابي» ميانکوه گرفت که پدرش در همان جا بازنشسته شد. بالش فرهنگي او، برآمده از روابط صنعتي - نفتي محيط هاي کاري آغاجاري و
دنباله را بخوانید