بهمن
۱۰

مراسم عاشورای حسینی در مسجدسلیمان

امسال هم در آئینی همیشگی مردم دین دار مسجدسلیمان مراسم عاشورای حسینی را هر چه با شکوه تر برگزار کردند.هر چند سیل جمعیت باعث شد که حداقل مردم برای رفت و آمد دچار زحمت شوند .اما با این حال دیدن مردمی که پای پیاده با نیت هایی که سالهاست در سینه دارند این راه را می روند برای بسیاری نوید یک پیام است که عشق حسین را هیچ چیز از دل این مردم نمی گیرد.

عکس های این مراسم را در این بخش و تا روزهای آینده در صفحه ای ویژه خواهید دید





دی
۲۵

دشت شیمبار بکر و تازه

دشت شیمبار یا به قولی شیرین بهار یکی از بکر ترین مکان هایی است که چشم هر بیننده ای را خیره می کند این عکس را به همه آنهایی که عید در مسجدسلیمان نیستند تا زیبایی های بهار مسجدسلیمان را ببینند تقدیم می کنم .با بارندگی هفته های گذشته انتظار یکی از زیباترین بهارهای سالهای گذشته را باید داشته باشیم امید دارم اینچنین باشد
بهار مسجدسلیمان





دی
۲۱

کي ما را داد به باخت

  نگاهي به کتاب تازه فرهاد کشوري«کي ما را داد به باخت»

چرا ما به هم باختيم؟

پژواک واگويه هاي شکست«من در يک محيط کارگري جنوب کشور به دنيا آمدم. ما شرايط خاص طبقاتي را در آن جا کاملاً احساس مي کرديم…»فرهاد کشوري در گفت وگو با نامه فرهنگ و هنر دانشگاه صنعتي اصفهانفرهاد کشوري که قصه نويس شهرهاي روستايي مانده جنوب است، بارها از «سنديکا» سخن به ميان مي آورد («شب طولاني موسا» تا «کي ما را داد به باخت») و در اين راستا، واژه هاي بختياري (تاپو، تلواره، درنگش۱ و…) خط سير رويدادها را خالکوبي مي کنند. «سنديکا»ي کشوري به چه دوره يي تعلق دارد؟

- هنگامي است که «حبانه»۲ و «بخار عمومي»۳ حضور دارد و از جيب مرده ۳ ريال بيرون مي ريزد، سرازيري جاده تمبي۴ هويت دارد و زنان محله، از بمبو۵ يا شير عمومي، آب مورد نياز خانوار را تامين مي کنند. رمانچه (نوولت) «کي ما را داد به باخت»، آخرين کار چاپ شده نويسنده يي است که هنوز در محيط هاي کارگري (پروژه يي) دغدغه نان دارد. اين اثرگيرا و خواندني، از چند جنبه حائز اهميت مي ماند؛

۱ - همراه با زنده داشت رمان در ايران، ارزش هاي ادبي و زيبايي شناختي خودويژه يي را در خود نهفته دارد. ۲- نويسنده، سبک تازه يي را ارائه مي دهد و با آنکه «تاريخ عاطفي» سه نسل را در هم تنيده، اما زمينه هاي ظهور رمان تاريخي را هم به نمايش مي گذارد. ۳ - فرهنگ

شکست باوري ايراني را در قلمرو بومي (سرزمين بختياري) و در مقاطع وهم زده يي بازمي نماياند. ۴ - برونه (فرم) و درونه (محتوا)ي داستان همگرايي کمال بخشي را در راستاي پيام نويسنده به وجود مي آورند. ۵ - طنز گزنده يي، آوندوار، در سراسر ساختار حکايات جاري است.

از آنجا که نويسندگان و ناشران شعر و قصه ايران، حضور ويراستار و مشاور ادبي را در کار خود به رسميت نمي شناسند و با توجه به نقدهاي نوشته شده درباره کتاب هاي فرهاد کشوري که بيشتر خودنمايي هاي روشنفکرانه است تا بازکاوي، ارزيابي و ارائه طريق، جهت اصلاح واکمال هر اثر (به عنوان نمونه؛ «پرسه در اتاق هفتم») آشفته بازار مي آفرينند و به تعميق توهم نويسنده دامن مي زنند، انتظار مي رود عرصه نقد ادبي کشور، به دور از سفارش و تشويق و تهديد، معيارها و اصول نقد ادبي را مبناي کار خود قرار دهد. راستاي نوشته حاضر، در نگاهي به کتاب «کي ما را داد به باخت»، بازيابي زشت و زيباي هنري آن است.

يک؛ «نفت کمپاني، ارث و ميراث پدرته که شب و روز سرکاري؟»۶

فرهاد کشوري (زاده ۱۳۲۸ منطقه نفت خيز ميانکوه آغاجاري) فرزند پدري کارگر بازنشسته شرکت ملي نفت ايران است که به طبقه نفتگران رانده از زمين، تعلق داشت. اينان معلق بين روستاهاي متروکه و «سفره پوسيده تکانده نفت»۷ پايان دردناکي را براي خود و ديگران رقم زدند. فرهاد کشوري، بيش از ۳۰ سال است که در عرصه هاي قصه نويسي و انتشار آثار خود، حضوري قابل توجه داشته است. روايت هاي او سرشار از بوي نفت، آويشن روستا، درخت بلوط، گرسنگي و دراز دره هاي پرپودنه آغشته به طلاي سياه سرزمين بختياري است. او ديپلمش را از دبيرستان «فاريابي» ميانکوه گرفت که پدرش در همان جا بازنشسته شد. بالش فرهنگي او، برآمده از روابط صنعتي - نفتي محيط هاي کاري آغاجاري و

دنباله را بخوانید





دی
۲۰

سمفونی سپیده دم

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب

سيدعلي صالحي جديدترين مجموعه‌ شعرش را منتشر مي‌كند.

به‌ گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،‌ “سمفوني سپيده‌دم” شامل چهار دفتر با شعرهاي كوتاه و بلند در حجمي ۲۰۰صفحه‌اي از سوي انتشارات نگاه تا نمايشگاه كتاب سال آينده منتشر خواهد شد.

به‌گفته‌ صالحي، مضمون اين شعرها كه در دو سه سال اخير سروده شده‌اند، اجتماعي است و او البته اشاره كرد كه در بين كارهايش اين مجموعه را كه احتمالا بيست‌وپنجمين مجموعه‌ او خواهد بود، خيلي دوست دارد.

انتشار “سمفوني سپيده‌دم” با وارد شدن اصلاحيه بر هشت شعر آن مواجه شده كه صالحي در اين‌باره گفت: حاضر نشدم از شعرم كم كنم و آن‌را ناقص به مخاطب بدهم؛ بنابراين هشت شعر را حذف كردم تا زماني ديگر منتشر شوند.

او چندي پيش گفته بود كه فعلا قصد انتشار شعرهاي جديدش را ندارد و مطمئن نيست كه اين آثار موفق به دريافت مجوز چاپ شوند.

تازه‌ترين كتاب منتشرشده‌ اين شاعر هم ترجمه‌ شعرهاي شيركو بي‌كس به‌همراه سه مترجم كرد در مجموعه‌ “جهان و سپيده‌دم سليمانيه” است كه ازسوي انتشارات يادشده به‌چاپ رسيده است.

هم‌چنين به ‌تازگي دفتر اول مجموعه‌ آثار صالحي شامل شعرها به ‌چاپ دوم رسيده اس





دی
۱۸

بازی یلدا

بالاخره نوبت ما هم شد یلدا‌ بازی که توپ آن را اول بار سلمان به میدان وبلاگ‌نویسی پرتاب کرد، حالا اینکه این بازی به قول راه‌انداز آن «فردی‌ترین حرکت جمعی وبلاگ‌نویسان» است یا به گفته روزنامه اعتماد ملی«به رخ کشیدن قدرت وبلاگ‌نویسان در دنیای مجازی» چندان مهم نیست، بیشتر حرکتی اهمیت دارد که در دنیای مجازی آغاز شده، گرچه چنین اقداماتی بیشتر به خصوصیات هرمی مردم وابسته است، ولی گسترش چشم‌گیر آن می تواند زنگ بیداری وبلاگ‌نویسان فارسی زبان باشد

باید در این حرکت ۵ تا از واقعیت های زندگی شخصیتونو بیان کنید من هم این کارو کردم و به دوستان دیگه پاس دادم منم باید ۵ نفرو برای این کار معرفی کنم
۱-از بچگی آدم بزرگ بینی بودم با خروس خونمون که دعوام شد تقصیر کار همیشه خروس بود نه من (البته بماند که تخم مرغ و من از زیر مرغه دزدیده بودم)
۲-هنوزم از هواپیمایکه نزدیک زمین پرواز میکنه میترسم اونم به دلیل جنگی که همیشه صداش تو ذهنمه هنوز از پروازم میترسم
۳-تو دنیا به هیچ چیز به اندازه شهرم علاقه نداشتم و ندارم مسجدسلیمان یه حس عجیب بهم میده حسی که تجربه اش برام تو این همه سالی که تو شهرهای دیگه زندگی کردم سخت  بوده
۴-یه دفتر شعر دارم که شعراش با اینکه به اسمم چاپ شدن اما هنوز خودم حوس چاپ کردنشو پیدا نکردم
۵-هنوز از یه چند نفری دلخورم کساییکه بدون اجازم و البته به اسم خودشون مقاله هامو اینجا و اونجا چاپ میکنن و البته یکی دو نفر دیگه که خودم میدونمم و خودشون
منم به نوبه خودم این یلدا رو به میثم پورهاشمی ، فرشید خدادیان ،اخترقاسمی،مجتبی هیودی،وکیوان(در همین وب سایت) پاس میدم
 





دی
۱۲

برگی از بوستان

بعضی وقتا که بوستان و گلستان سعدی رو می خونم انگار برای مدتی توی دنیای دیگه ای سیر می کنم.همه ی بدی های این دنیا فراموشم می شه.واقعا توی یک بوستان و گلستان سیر می کنم،مست از خوبی و خوشی..
اینم یک شعر بسیار زیبا از بوستان:

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

 دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی