دی
۰۷

همه باید امضاء کنیم.(نامه اعتراض ما)

در پي درج مطلب توهين آميزي در نشريه اي وابسته به شهرداري قزوين و توزيع آن در مسجدسليمان و برخي از شهرهاي بختياري نشين .موجي از اعتراض ها به اين عمل قبيح و دور از شئون متداول روزنامه نگاري به عمل آمد .در همين رابطه پايگاه فرهنگي خبري مسجدسليمان با همکاري تمامي وبلاگ نويسان بختياري در نظر دارد طوماري اينترنتي در زمينه محکوم کردن اين عمل قبيح فراهم آورد.بنابر اين از تمامي دوستان تقاضا مي گردد.با خواندن متن اين نامه و در قسمت پاسخ ها با درج نام وپست الکتونيک اين نامه را امضاء نمايند متن اصلي اين نامه براي وزير ارشاد اسلامي کشور،مدير کل نشريات وزارت ارشاد و سايت هاي اينترنتي کشور ارسال خواهد گرديد.از همه دوستان تقاضا داريم صفحه اين امضاء ها را براي پيگيري مستمر تمامي بختياري هاي کشور در لينک خود قرار دهند. 

.آدرس این صفحه برای درج در وبلاگ ها:                                                      

http://www.mismycity.com/wordpress/?p=۲۲۷#respond
.

وزير محترم ارشاد اسلامي
با سلام و احترام
به عرض ميرساند .با توجه به اقدام تحريک آميز نشريه اي وابسته به شهرداري قزوين و درج مطالب توهين آميز در آن که موجب تحريک و تشويش اذهان عمومي و بر انگيختن احساسات مردم غيور سرزمين بختياري گرديد.و در دوره اي که هر گونه حرکت تحريک آميز ضد فرهنگي موجب شکاف ميان اقوام مي گردد و در سال مل بس به اتحاد ملي .خواهشمند است با برخورد با چنين عواملي که پس از نشر مطالب و انتشار آن به صورت نشريه ،زمينه لازم براي تشويش و استفاده عوامل بيگانه براي انتشار آن به صورت شب نامه را در سطح شهر هاي بختياري را فر آهم مي آورند.زمينه ايجاد تنش در ميان اقوام را از بيگانگان سلب نماييد.
                                                                               

 امضا کنند گان طومار اينترنتي





دی
۰۵

در آستانه سفر دوم آقای احمدی نژاد

احمدی نژاد در مسجدسلیمان

در آستانه دومین سفراستانی ریاست جمهور به استان خوزستان باید دید کدام یک از قولهای مسئولین به بار نشسته است فکر نکنم به جزء ساختن چند دستگاه آپارتمان برای خانواده بهزیستی هنوز پروژه دیگری را بشود به چشم دید(البته به جز ساخته شدن پل عابر پیاده نمره یک) پل های شهر ما در حال ویرانی است و هر چند روز یکبار هم خبرهایی از مرگ و میر ناشی از تصادف و غرق شدن می شنویم .حالا باید بپرسیم مسئولین بودجه های سرشار ناشی از سفر ریاست جمهوری را کجا خرج کردند؟آقای احمدی نژاد قول ساختن بیمارستان و درست کردن شبکه آب مسجدسلیمان را دادند که مردم ما به جز سوراخ شدن سطح شهر چیز زیادی مشاهده نکردند.و بیماران مسجدسلیمان جز همین ساختمان ۱۰۰ ساله یا به قولی موزه بیمارستان ۲۲ بهمن چیزی مشاهده نکردند.مشکل در اصل مدیریت های نا کارآمد است نه دستورهای بزرگ مقامهای عالیرتبه کشور .این را همه میدانیم .شورایی که قرار بود مشکلات مسجد سلیمان را بررسی و به ریاست جمهوری اطلاع دهد هم به این نتیجه رسید که مشکلات اصلی شهر مسجدسلیمان آب ،نبود فاضلاب شهری.عدم وجود بیمارستان مناسب با توجه به جمعیت و غیره بود که به نظرم هر بچه دبستانی را در مسجدسلیمان پیدا بکنی و همین سوال را از آن بپرسی همین پاسخ را میدهد.ما چقدر بگوییم این شهر تنها و تنها یک درد اساسی دارد و آن هم مدیریت کلان شهری است .در واقع ساختار سیاسی بسیار متعصب این شهر شکل گیری نظام مدیریتی قوی را در ان به یک سراب مبدل کرده است.حالا در آستانه سفر دوم ریاست جمهوری از آقای احمدی نژاد تنها یک خواسته باید داشت و آن هم تغییر ساختار مدیریتی شهر که به نظر من چاره ای جز اصلاح این بخش نمی تواند مسجد سلیمان را از این بحران نجات دهد.





دی
۰۴

نقد مجموعه داستان لالي اثر بهرام حيدري

●رامين يوسفي  

بهرام حيدري نيز همچون ديگرهم نسلانش، محصول دهه ي پرافتخارچهل مي باشد.دهه اي كه به زعم اكثراهل فن، دوران طلايي ادبيات مدرن ايران  محسوب مي شود.اگرچه او«لالي »رادردهه ي پنجاه انتشارنموده است امّا،فضاي داستان خواننده را به حال و هواي سال هاي ۱۲۸۷ خورشيدي وحتي خيلي قبل تر از آن مي كشاند.با اين حال من خط فكري حيدري را مي شناسم ومي دانم كه متأثرازاين تاريخ بوده است .سالي كه مردان بختياري شال وقباوشلواردبيت هاي خود را گَل ِدارآويختندوپوشيدن لباس هاي تنگ فرنگي رابرلباس هاي محلي ترجيح دادندوآچارفرانسه جاي پوزپرهاي آنان راگرفت.جامعه ي آن سال هاي مسجدسليمان ولالي به دوطبقه ي اجتماعي تقسيم بندي مي شد:۱-كشاورزان ۲-زمينداران.بااكتشاف نفت درساختار اين نظام طبقاتي يك دگرديسي ايجادشد وخودرابه گونه اي ديگردرساختار وپيكره ي جامعه ي« نو صنعتي»نشان داد:(كشاورز© كارگرساده/ زميندار© كارمندوپيمانكار).بابه هم خوردن اين معادله توسط مدرنيسم وارداتي ،وزنه ي مدنيّت براثرجدال وگريزازسنت ها سنگين ترشده وازآن پس ديگركشاورزان به سمت وسوي مسجدسليمان گسيل مي شوند وبااستخدام روزمزدي درشركت نفت ،جامعه ي ساده ي كارگران صنعتي آن سال ها راتشكيل مي دهند:(كشاورز كارگر).طبقه اي كه درروستادررفاه نبوده واكنون نيز مي بايست مشقت هاي صنعت رابردوش بكشند.درواقع بااين استحاله ي طبقاتي واصل جابجايي دوباره رعيت درطبقه ي فرودست قرارگرفته وفراز خودارباب گذشته اش رامي ديد،امّا اين بار با تيپ وقيافه اي ديگر. بهرام حيدري فضاي برزخي اين سالها را براي خواننده ي متنش به تصوير مي كشاند.رئاليسم اجتماعي لالي گاه سر از  رئاليسم سوسياليست درمي آورد،جامعه ي صنعتي اي كه خودمدعي ست تادرساختارهاي دولتي وصنعتي شركت جويدوبااعمال نظارت براين سيستم ،حاصل دسترنج خودرا بي واسطه بدست آوردومحصول اين تلاش رانثارفرزندان خود نمايد.خواننده باخوانش لالي پي به رمزگان وقردادهاي ازپيش تعيين شده ي حيدري كه درمتن كدگذاري نموده است مي برد وباادراك ،آنهارارمزگشايي مي نمايد.حيدري وشفياني به حق ازبنيانگذاران ادبيات داستاني رئاليست گارگري درايران هستند.كارگراني كه مستقيما درسلطه ي استثماربودندوتازيانه هاي انگليس رابرگرده هاي خودوفرزندان به يادگاردارند.درچنين فضايي است كه لالي بروزمي نمايدوقد علم مي كندوماحصل مبارزه ي  قومي ـ طبقاتي مردمي مي شودكه استعمارلحظه لحظه زير پايشان راخالي مي كردوبه كمترين قيمت وزحمت آنان رامي فريفت تابه اهداف خوددست يابد.حيدري دوموقعيت گذشته وامروز را تاپوست واستخوان حس كرده است وبانقدازدوران خودسعي برآن داردكه به ديگران هشداردهد كه :مواظب اين شبه مدرنيسم فريبنده باشيد.داستان هاي حيدري وقرعه ي منوچهرشفياني درزمره ي اولين هاي ادبيات داستاني پست مدرن مي باشند.اين داستانها ،نهادهاونمادهاي دوموقعيت را بصورت پررنگ درخوددارندوبانقدازهردوموقعيت مي خواهندبه مخاطب گوشزدكنندكه :اين موقعيت رابه آرامي ودربسترفراهم آمده پذيراباشيد.

دنباله را بخوانید





آذر
۲۴

باز هم فصل انتخابات شد!

چه‌قدر درباره‌ی مسجدسلیمان می‌دانید؟ مسجدسلیمان شهر اولین‌ها را می‌گویم. همان شهری که بسیار پیش‌تر از پایتخت، بیمارستان تخصصی درجه یک داشت. همان بیمارستانی که رضاخان میرپنج به قصد مداوا، از پایتخت راهی آن‌جا شد و می‌گویند هنوز پرونده‌اش آن‌جاست. همین بیمارستان متروکه‌ای که اکنون مینی‌بوس‌ها جایگزین آمبولانس‌هایش شده‌اند.چه‌قدر درباره‌ی مسجدسلیمان می‌دانید؟ همان شهر تاریخی، شهر بردنشانده و آتشکده و … . شهر دکتر شهنی و هوشنگ چالنگی و سیدعلی صالحی و بزرگانی این‌چنین. همین شهر ویران را می‌گویم که معلوم نیست چگونه تا اکنون پایه‌هایش بر سر دل اهالی ساده‌پندارش، برجاست. آخ یادمان نرود! همان شهر بمباران‌ها و خون‌ها و شهیدها و شیون مادر شهیدها و تشییع جنازه‌ها و دوباره اعزام به جبهه‌ها. من که هنوز آن روزها را به یاد دارم که صدای آژیر سراسر شهر می‌پیچید و در بغل عمویم بودم که به سرعت می‌رفت به سوی مثلا پناهگاهِی که بی‌پناه‌ترین جای دنیا بود، می‌نشستیم و نفس نمی‌کشیدیم و چشم‌های از حدقه‌بیرون‌زده‌مان به سقف دوخته می‌شد. شما هم به یاد دارید؟ راستی بگذارید بگذریم از بزرگ‌ترین سد خاکی خاورمیانه و چاه‌های نفت و گاز که نان و آب‌آور ایرانیان هستند.چه‌قدر درباره‌ی اهالی مسجدسلیمان می‌دانید؟ همان مردم ساده و بی‌آلایشی که صدای گوسفندانی که باچوپان یا بی‌چوپان مدام از این محله به آن محله می‌روند، در گوششان ماندگار است. همان آدم‌هایی که از طایفه‌های مختلف جمع شده‌اند و معلوم نیست به چه امیدی آن‌جا سکنی گزیده‌اند؟! همان مردم ساده که بیشتر از این‌که برای قرص نانی که کودکانشان آرزو می‌کنند حرص بخورند، برای محسن رضایی‌ها و ربانی‌ها و سهرابی‌ها و امیدوار رضایی‌ها بی‌تابی می‌کنند تا راهی این پست و آن منصب شوند. همان مردمی که سالیان سال است مشکلات آب آشامیدنی و بوی فاضلاب و قطعی برق و نشت گاز و خراب‌شدن پل و … با پوست و گوشتشان ممزوج گشته‌است.دیگر نمی‌خواهم با مردم صحبت کنم. با همین مردمی که ۴،۵ روز قبل از هر انتخابات بی‌فایده‌ای، به امید چند گوسفند یا به اسم این‌که قبیله‌شان آبرودارتر شود! و غیره و غیره، دنبال جمع‌آوری رای برای فلان کس می‌دوند و نمی‌دوند. فلان کس به فلان منصب می‌رسد یا نمی‌رسد و مردم هم در فاصله‌ی بعد از انتخابات تا انتخابات بعدی فراموش می‌کنند که چه خواسته‌هایی داشته‌اند. نه؛ با این مردم نمی‌خواهم صحبت کنم. بلکه روی صحبتم با آن‌هاست که از مسجدسلیمان به همه جا رسیدند و می‌خواهند برسند و مسجدسلیمان را به هیچ هم نرساندند و نمی‌خواهند برسانند. همان‌هایی که امروز دو گروه شده‌اند و مدام در فکر تخریب یکدیگر دروغ و دلنگ و جک منتشر می‌کنند. به امید آن‌که موثر واقع شود و روی طرف مقابل سیاه شود و خودشان روی‌سپید برون آیند و داد مردم را بستانند! زکی! دیگر برای من که گردوخاک هوچی‌گری‌هایتان بر تن و جانم مانده نمی‌توانید نقش بازی کنید. آخر بالایتان را دیدیم، پایینتان را هم. خدا که دیگر از معرکه‌هایتان خارج است. لااقل از خودتان خجالت بکشید. باشد. اصلا بروید تاج بر سر نهید و بر تخت نشینید. فقط مسجدسلیمان را رها کنید. مردم این آبادی راضی‌اند به این‌که کسی کار به کارشان نداشته باشد تا این‌که کسی کارشان را خراب‌تر کند. آری؛ مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان! چشم. ما قبول می‌کنیم که می‌خواهید فرودگاه راه بیاندازید و بیمارستان درست کنید و آب‌وفاضلاب و برق را درست کنید. اصلا ما قبول می‌کنیم که می‌خواهید مسجدسلیمان را بهترین شهر دنیا کنید! خوب است؟! پس لطفا دست از سر مسجدسلیمان و مسجدسلیمانی‌ها بردارید. صدهزار احسنت و آفرین به فرشید خدادادیان عزیز که خودش را با این گروه‌های دغل‌باز درگیر نکرد تا خدای‌نکرده او را هم خراب نکنند. هر چند که او دیگر شناخته شده‌است.
راستی! این را هم به آن کسانی که داعیه‌ی آزادی‌خواهی دارند و مدام برای مسجدسلیمان سینه چاک می‌کنند، بگویم که بنشینید کنار و سعی کنید مردم را از حقیقت آگاه و مطلع کنید. آن‌ها که قرار است بر فلان کرسی بنشینند را کاری نمی‌شود کرد. دست همین مردم را بگیرید، مبارزه به کنار!





آذر
۱۵

برنده واقعی کیست؟

دوباره بارانهای پاییزی سطح شهر را پر از آب میکند و تازه دمادم این زیبایی هاست که می فهمیم دوباره فصل دیگری آغاز شده .زمستان نزدیک است و در تحولات جدید در مسجدسلیمان همه در حال تلاش برای  جا نماندن از قافله انتخاباتند .هر چند بسیاری از سیاست مداران پیر سعی می کنند خود را به کناری بکشند و در این بازی شرکت نکنند.اما بسیاری از جوانان هنوز چند ماهی باقی مانده به انتخابات راه خودشان را انتخاب کرده اند .و معلوم نیست در این شهر واقعا چه کسی به فکر منافع مردم است نه به فکر منافع شخصی و جناحی؟من به شخصه امیدوارم مردم و کسانی که خود را کاندید می کنند حداقل دید درستی از مسائل داشته باشند.از همه دوستان دعوت میکنم در بخش نظرات در مورد این انتخابات گمانه زنی های خود را بنویسند.به نظر شما پیروز واقعی چه کسی است؟