اسفند
۲۵

مراد اولین لکوموتیوران

مراد اولین لکوموتیوران

 

حدود یک قرن پیش درظهرآدینه ی روزی ازموسم خزان برگ ریزان، کشتی کوچکی بادبان های براافراشته سپید، آرام آرام برروی رودخانه ی کارون به طرف ساحل درخزینه درحرکت بود وناگهان توجه نوجوانی رابه خود جلب نمود. وی که مراد نام داشت منتظرماند تا آن رااز نزدیک ببیند. نوجوانی که تازه می خواست با کاربرد اسب وتفنگ، یال وکوپال،مقدمات بزم ورزم، زبان شیرین ورسوم دیرین وزندگی بی آلایش عشایری آشنا شود. مهندسین کاوشرانگلیسی سرنشین مرکب (کشتی) که تعدادشان از انگشتان یک دست تجاوز نمی کرد یکی پس از دیگری به سرعت پیاده شده ودرفاصله ای نه چندان دوربا تکان دادن دست های خود به زبان اشاره، سلام کردند. وقتی نزدیک ترشدند، یکی ازآنها که فارسی وحتی زبان محلی رابه خوبی صحبت می کرد، بانوجوان بختیاری ما به گفت وگونشست، آنها نشانی میدان نفتون یا مسجد سلیمان امروزی رامی خواستند وبه وی پیشنهاد کاردادند. این آغاز آشنای یکی از اولین ها با ماجراجویان سفید پوست بریتانیای بود. نشانی های راه وتیم راه ها (راه های باریک پر پیچ وخم) رابه آنها می گوید. پس ازمدتی جهت نقشه برداری وحفاری همکارشان می شود ودوش به دوش زمین شناسان ومهندسان سبزچشم انگلیسی دربیابان ها، واحه هاوتپه ماهورها به تکاپو وتلاش می پردازد. طلوع دوباره ای این نخستین شهر پارسیان، بعد ازگذشت چندین سده،بافوران چاه شماره یک خاورمیانه در۵ خرداد۱۲۸۷ خورشیدی برابر ۲۶ مه ۱۹۰۸ م درمیانه مسجد سلیمان کنونی انجام پذیرفت که حیات اجتماعی، سیاسی واقتصادی منطقه وبویژه ایران رادگرگون کرد واین شهروچاه معروفش شهره ی آفاق گشته تاجایی که باید گفت:همه ملک ایران بدو زنده اند اگرشهریارواگربنده اند. آری زنده یاد مرادجزواولین کسانی بود که باچشمان خویش گرمسیربکرفرح بخش مسجد سلیمان قبل ازنفت، گاری ها وارابه های ۸ اسبه شناسنامه دارحامل لوله ها ولوازم صنعتی، دکل های افراشته ، اسکله بندی نخستین کارخانه برق تمبی وروزهای اولیه برق دارشدن تاسیسات ومنازل، میدان فوتبال نمره چهل، باشگاه های بیلیارد ،سوارکاری، گلف، کریلت وهاکی، صدای آژیر(سوت) صنعت نفت برای شروع وخاتمه ی کار، کارکنان انگلیسی،لهستان، کانادایی،سیک وهندی شرکت نفت …. رادیده بود وازهرکدام حکایت میگفت. هنگامی که زمزمه ی تاسیس خط آهن رامی شنود، به درخواست خود به ورک شاپ (work shop ) جهت یادگیری اصول رانندگی قطارمنتقل می شود وسالهای متمادی به لکوموتیورانی ومخابرات ناشی ازآن می پردازد. زمانی ازطرف اداره فرهنگ قدیم  به عنوان پدرنمونه انتخاب شد وبه اوجایزه دادند. عشق به وطن بختیاری ومسجد سلیمان دردلش موج می زد. اکنون پس ازدهه های خدمت وتلاش به ایران وجهان، غبار گذشت زمان ورونق مسجد سلیمان اولین ها راازیاد برده وقطعا کسی که آن روزگار پرفروغ راحس کرده، مبهوت وحیرت زده می شود: زیرا با چشمان این اوضاع مشمئز کننده ورقت انگیزرامی بیند:بنگله های رنگ ورورفته ی باغ وگل، شرکت نفت بی رمق به یغما رفته، پل های ویران یک طرفه، تاسیسات فرسوده وزنگ خورده، پیست خوش های مخروبه، بخارها وکارخانه های خاموش، ازفروشگاه های بی جنب جوش و…. هنوز مردم آثاربرجای مانده ازگذشته راکه می بینند، حسرت واندوه به دلشان می افتد ومی گویند: (ازکاروان چه ماندجزآتشی به منزل)

 

سالها مشعل ما پیشرودنیا بود               چشم دنیاهمه روشن به چراغ مابود

 

همین ها بود که قلب نازک پرمهروصفای خاطرزنده یاد مراد فرضی کاهکش، عزیزازدست رفته ی ما می آزرد:تا این که درآخرین روزهای بهار ۱۳۸۵ زندگی دنیوی رابه حیات اخروی واگذاشت وعمرجاودانه یافت.

 

هرگزنمیرد آن که دلش شد به عشق      ثبت است برچیده عالم دوام ما

 

او یک عمردرمسجدسلیمان زیست بدون این که درشهردیگری ماواگزیند. با اینکه اکثر فرزندان برومند ونوه های محترم ایشان تحصیلات عالیه داشته، درشهرهای مختلف ایران وبعضا خارج ازکشورزندگی می کنند.، هرگزمحل دیگری رابه غیرازM.I.S جهت سکونت انتخاب نکرد ومسکن ومدفن وی مسجد سلیمان بود. گاهی اوقات با خبرنگاران وهنرمندان علاقمند به سراغ اومی رفتیم. دوستان وی راهمچون نگینی ثمین ونفیس درمیان می گرفتند.،دورشمع وجودش حلقه می زدند واز نورحضورش بهرمند می شدند. اواسوی اخلاق ونجابت، متین وسنگین چون کوه منگشت، با وقارواستوارچون کوه دلابود.

نام نیکوگربماند زآدمی                              به کزوماندسرای زرنگار

مراد آن اسوی مهرووفا                             آنکه هرمحتاج رادلسوزرفت

رفت اما نام اودریادها                                زنده ماند تا ابد پیروزرفت

 

دانش عباسی شهنی

مولف تاریخ مسجد سلیمان

اختصاصی پایگاه فرهنگی خبری مسجدسلیمان

Share and Enjoy: These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • del.icio.us
  • De.lirio.us
  • Furl
  • YahooMyWeb
  • Balatarin

۴ دیدگاه

دیدگاهتان را بفرستید
  • حبیب گفت :

    سلام حسین جان. ما خیلی مخلصیم. به خاطر گرفتگاری هاست. چشم. شما امر بفرما. ایما خدمتگزاریم.

  • آذین گفت :

    سلام
    آقا حسین یه مقاله ازپدرم در مورد زبان بختیاری دارم اگه به کارتون می یاد می دم که استفاده کنید … مطالب جدیدتون هم بد نیستن …

  • مه جبین گفت :

    دستتون درد نکنه از گذاشتن این مطلب در سایت تون . واقعا لذت بردم از خووندنش
    و افسوس که من این همه سال در مسجدسلیمان زندگی کردم ولی هیچ وقت افتخار آشنایی با ایشان را نداشتم . ای کاش او را می شناختم و از خاطرات زیبای دوران طلایی شهر از یاد رفته مان از او می پرسیدم و احتمالا عکس هایی که از آن دوران به یادگار مانده می دیدم

    راستی آیا ایشان عکس هایی از آن دوران ندارند ؟؟؟

    مه جبین

  • حمزه کاهکش گفت :

    دوستون دارم

خوراک دیدگاه ها   نشانی بازتاب

دیدگاهتان را بیان کنید.